تبليغاتX
برائت Acquittance

برائت Acquittance
یادداشت های یک وکیل مدافع در گستره حقوق‘ فقه و وکالت دفاع
...
: مرتبه

 چالشهای کاری وکلای مدافع در ارگانهای عدلی و قضایی

 نوت: مطلب ذیل  قسمتی  از مقاله "چالشهای کاری وکلای مدافع در ارگانهای عدلی و قضایی"است که بدست نشر میگردد؛ لازم بذکر میدانم این  چالشهای عینی و محسوسِ است که وکلای مدافع در جریان فعالیت های کاری شان در برخی از ادارات پولیس به آن مواجه بوده و میباشند:

اول- پولیس: گرفتاری, جلب و احضار افراد که منجر به سلب آزادی آنها میگردد, تنها توسط پولیس صورت میگیرد؛ زیرا مطابق به قوانین نافذه افغانستان از جمله قانون اساسی است, پولیس در چوکات وزارت داخله ایفای وظیفه نموده و جزء قوه اجرائیه است و در عین زمان وظیفه کشف جرایم را نیز مطابق به ماده 134 قانون اساسی افغانستان بعهده دارد:« کشف جرايم،‌ توسط پوليس و تحقيق جرايم و اقامه دعوا عليه متهم در محکمه، از طرف څارنوالي مطابق به احکام قانون صورت ميگيرد. ...».

سلب آزادی افراد در هرحالت مجاز نیست, و هرکس حق آزادی فردی را دارد. گرفتاری وسلب آزادی افراد  تنها در مواردی که مطابق با قانون باشد مجاز است و آن نباید بشکل خود سرانه باشد و تنها توسط مقامات ذی صلاح صورت گرفته میتواند و بس! زیرا حق آزادی افراد در ماده 27 قانون اساسی افغانستان, ماده 3 اعلامیه جهانی حقوق بشر, ماده 9 میثاق حقوق مدنی و سیاسی و همچنان ماده 1 اعلامیه آمریکایی و ماده 7 کنوانسیون آمریکایی به رسمیت شناخته شده است. لازم به ذکر است که در منابع اسلامی به منع سلب آزادی و گرفتاری غیر قانونی  افراد تأکید شده است. ماده 27 قانون اساسی "هیچ شخص را نمیتوان تعقیب, گرفتار و یا توقیف نمود مگر بر طبق احکام قانون".  بهمین جهت است که قانون پولیس برای مشروعیت گرفتاری افراد  شرایط را حتمی دانسته است که عبارت از قانونی بودن و ضروری بودن و معقول بودن است. بناءً سلب آزادی افراد صرفاً یک ضرورت استثنایی و حالت ناگزیری است نه روند عادی و معمولی. و این سلب آزادی هم باید همراه با تشریفات و شکلیات اش مراعات گردد؛ اما با تأسف در عمل چنین نیست, بارها دیده شده که افراد بدون در نظرداشت قانونی بودن توسط پولیس گرفتار می شوند که این گرفتاری در بسا موارد توأم با شکنجه, توهین و تحقیر نیز است و متعاقباً به نظارت خانه انتقال داده می شوند.

جهت روشن شدن موضوع و جلو گیری از ضایع شدن وقت, در قدم نخست به بیان وضعیت یا همان مشکلات اشاره می شود, در قدم دوم علل موجودیت ناهنجاری موجود و در قدم سوم به مشکلات و چالش های وکلای مدافع و ارایه برخی از راه حل ها, بحث را جمع بندی مینمایم.

 اول: برخی از عمده ترین مشکلات :-

نوت: چالشهای موجود مجموعاً منحصر به یک اداره یا ولایتی خاصی نیست, بلکه این نوع از مشکلات در ارگان پولیس مشاهده شده و می شود.

1- حق دسترسی فوری افراد به علت گرفتاری آنها, حق آگاهی دادن از تعیین وکیل مدافع, استفاده از حق سکوت, در صورت نیاز استفاده از مترجم وسایر حقوق مظنونین رابرای شان باید تفهیم گردد.

قانون اجراآت جزایی موقت, ماده 9 میثاق بین المللی حقوق مدنی وسیاسی, ماده 7 کنوانسیون آمریکایی و سایر قوانین این حقوق را به رسمیت شناخته است, اما در عمل 95 در صد این حقوق نقض میشود و ندرتاً بگونه اتفاقی اگر این حقوق به افراد مظنون توسط پولیس انجام شود.

2- گرفتاری و سلب آزادی افراد توسط پولیس که وظیفه کشف جرایم را نیز بعهده دارد, در بسا موارد بگونه غیر قانونی یعنی بدون توجه به اصول قانونی بودن و ضروری بودن  صورت میگیرد.

3-  بعد از سلب آزادی و حتی در حین گرفتاری مظنونی را مورد شکنجه  جسمی و روحی قرار میدهند.

4- توهین و تجاوز به حیثیت و کرامت انسانی افراد مظنون صورت میگیرد.

5-  پول و سایر لوازم مظنونین چون مبایل را در حین تلاشی میگیرند, اما ثبت محضر گرفتاری نمیسازند تا بعد از تعیین سرنوشت, افراد بتوانند به پول و لوازم شان دسترسی داشته باشند و اگر هم پول را ثبت نمایند, کمتر از مبلغ اصلی ثبت محضر گرفتاری می نمایند نه مبلغ واقعی را؛

6- امکان دیدن مظنونین در همه ی نظارت خانه افغانستان برای وکلای مدافع مساعد نیست, بهانه ها و مشکلات زیادی را مسئوولین امنیتی روی دست میگیرند تا اینکه وکیل مدافع وادار به انصراف از دیدن مظنونین غرض مصاحبه و قرارداد جهت مساعدت حقوقی به افراد گردند.

7- هرگاه سلب آزادی افراد به ظن جرایم امنیت عامه باشد, افراد را به امنیت ملی انتقال میدهند و خلاف قانون از آنها تحقیقات صورت میگیرد؛ گرچه مطابق ماده 134 قانون اساسی افغانستان هیچگاه ارگان های پولیس حق و صلاحیت تحقیق افراد را ندارند, و سارنوالی وظیفه تحقیق را بدوش دارد؛ اما بلا استثناء امنیت ملی در تمام ولایات افغانستان الی مدت دلخواه مظنونین را نگهداری میکنند و هرنوع تحقیقات را حتی همراه با شکنجه انجام میدهد.

8- مظنون حق دارد که با وکیل مدافع اش ارتباط داشته باشد و طبق صراحت ماده 31 قانون اساسی افغانستان "محرميت مکالمات، مراسلات و مخابرات بين متهم و وکيل آن، از هر نوع تعرض مصؤن مي باشد. اما در عمل چنین نیست و این مشکل در حصه امنیت ملی در تمام ولایات مشاهده میشود, واگر زمینه باز دید برای موکلین در امنیت ملی فراهم شود آنهم در حضور داشت یک نفر از مسئوولین امنیت ملی زمینه ملاقات ممکن است و بس!

8- ماده 25 قانون پولیس آخرین زمان صلاحیت نگهداری مظنونین را 72 ساعت تعیین نموده است اما در بسا موارد دیده میشود که حتی اطفال را تا یک هفته و بیشتر از آن در ولسوالی ها و برخی از مراکز ولایات برخلاف قانون نگهداری میکنند.

9- در قضایای متعدد از جمله واقعات ترافیکی, بدون اینکه پولیس موظف ترافیک, به محل حادثه برود و یا در سایر جرایم بدون اینکه محل حادثه را دیده باشد؛ بگونه تخیلی کرکی محل حادثه را به ضرر افراد مظنون ترسیم میکند و سرانجام محکمه نیز با استناد به نظریه پولیس افراد را مورد محاکمه قرار میدهند.

10- شرایط اجتماعی افغانستان در طول تاریخ بگونه بوده است که بیشترین محرومیت و آسیب پذیری متوجه این قشر زنان بوده است, و این باعث شده تا زنان بعلت بیسوادی و محرومیت های اقتصادی با مشکلات بیشتری دست بگریبان باشند, اما جای نگرانی است  که  روند کاری ارگانهای کشفی یعنی پولیس در بسا موارد آسیب های جدی را به زنان رسانده و میرساند که به ذکر چند نمونه موردی اشاره می شود:

-  دیده شده بعضی از زنان وقتی مظنون قرار میگیرند و یا جهت دادرسی و دادخواهی به پولیس مراجعه میکنند, با تأسف مورد تجاوز جنسی قرار میگیرند.

- زنان در موارد حتی بدون الزامیت توسط پولیس مرد مورد تلاشی قرار میگیرند که این خود یکنوع خشونت و تجاوز به حریم شان محسوب میگردد.

-هرگاه زنان مظنون در قضایای فرار از منزل باشند, گرچه در قانون جزای افغانستان هرگاه سن قانونی شان را تکمیل نموده باشند و مرتکب کدام عمل جرمی نشده باشند, نباید مورد پیگرد و تعقیب ارگانهای عدلی و قضایی گیرند؛ زیرا حق انتخاب در ازدواج یکی از حقوق بشری شناخته شده برای تمام بشریت اعم از زن و مرد است. اما در عمل و رویه جاری فعلی اضافه از 97 در صد از زنان که حتی بقصد ازدواج فرار از منزل مینمایند از طریق ارگانهای پولیس مورد سلب آزادی قرار میگرند و بجای اینکه به محاکم فامیلی سپرده شوند, بعد از تعقیب سارنوال در نهایت با تأسف در محاکم محکوم به مجازات می شوند, بهانه های چون بدون نامحرم بیرون از خانه شدن, تحریک به فسق و فجور و ..... که یکی از مهمترین چالشها و مشکلات است که زنان به آن روبرو اند.

 علت یا چرا چنین می شود؟!

1- بزرگترین مشکل پولیس کنونی و بخصوص پولیس جنایی وظیفه کشف و گرفتاری را بعهده دارند, عدم مسلکی بودن شان است؛ زیرا اکثراً این افراد  به دلیل بی سوادی و عدم آگاهی از قوانین نافذه افغانستان و معیارهای حقوق بشری خواسته و نخواسته مرتکب نقض حقوق مظنونین شده و میشوند. این مشکل در کابل و یا سه-چهار ولایت ممکن کم باشد اما عموماً حد اقل سی ولایت دیگر غیر قابل انکار است.

2- مشکل فساد اداری که بدون شک در ادارات پولیس قابل انکار نیست, حتی برخی از موظفین پولیس به گونه مظنونین را آنقدر تحت فشار روحی و جسمی قرار میدهند تا زمینه اخذ رشوه مهیا شود یعنی رفتار خشن با مظنونین به یکی از راه های استفاه جویی تبدیل شده است.

3- نبود نظارت بر کار کرد موظفین پولیس؛ چنانچه اگر نظارت درست و قانونی وجود داشته باشد و با متخلفین از قانون برخورد قانونی صورت گیرد, شاهد پائین آمدن گراف نقض حقوق بشری افراد و ایجاد اصلاحات در سیستم کنونی خواهیم بود.

4- فشار قوماندان محلی بر ارگانهای دولتی از جمله پولیس: برخی از افراد با نفوذ روی دلایل شخصی شان و یا هر دلیلی دیگری, با زور و یا تطمیع کردن مسئوولین, پولیس را وادار میسازند تا به گرفتاری افراد بی گناه اقدام نمایند؛ بعد از چند روز و یا چند هفته نگهداری این افراد و بعد از اینکه افراد زورمند به اغراض و اهداف شان دست پیدا میکنند, این افراد را رهامی نمایند که این گونه سلب آزادی در ولایات نا امن و لسوالی دور دست موجود است.

- وکلای مدافع بصفت افراد مسلکی و با آگاهی از قوانین و مقررات داخلی و کنوانیسون های بین المللی چون موارد فوق الذکر را  به درستی میدانند و با استناد به قوانین حق اعتراض را دارند, و این اعتراض منجر به روشن شدن بی قانونی و تخطی های ارگانهای امنیتی از جمله پولیس میگردد, لذا بیشترین مشکلات وکلای مدافع بتناسب سارنوالی و محاکم در ارگان های پولیس و امنیت ملی قراردارد.

چنانچه فوقاً به برخی از مشکلات متعدد عینی و محسوس اشاره شد, اما این موانع نتوانسته و نمی تواند که مانع فعالیت های کاری و اهداف متعالی و ارزنده وکلای مدافع  شود, گرچه همواره بعنوان موانع باز دارنده باعث اصطحکاک گردیده و میگردد.

وکلای مدافع باورمند به حقوق بشری افراد بدون هرنوع تبعیض و امتیاز بوده و با احترام به اعلامیه های حقوق بشری و الزامی دانستن تطبیق میثاق ها و کنوانسیون های بین المللی از جمله میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی, کنوانسیون منع شکنجه و ...همواره در برابر نقض قوانین, بی عدالتی, زور گویی و تهدید های ارگانهای قانون گریز و افراد زورمند ایستادگی و مبارزه نموده می نماید. زیرا

دفاع از حقوق بشری افراد, نهادینه شدن قانون گرایی و تحکیم قانونیت و عدالت از عمده اهداف وکلای مدافع است, و هرنوع ظلم, تبعیض وتجاوز بر حقوق بشری افراد را در تبانی با اهداف و ارزش های مسلک وکالت میدانند.

به اعتقاد وکلای مدافع هرگاه در کلیت نظام, باور عمیق و واقعی به قانون گرایی و مبارزه جدی با بیعدالتی و افراد قانون گریز بوجود آید, نظارت لازم برتمام ارگان از جمله پولیس صورت گیرد, افراد مسلکی و مستعد در ارگانهای پولیس استخدام شود و در راستای ارتقای مسلکی و عملی شان با آگهی دهی از قوانین داخلی و معیارهای حقوقی بین المللی توجه لازم صورت گیرد, شاهد تطبیق عدالت و جلو گیری از ناهنجاری موجود در این ارگان خواهیم بود.

 ادامه دارد...............


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم آذر 1390 توسط عبدالقدیر سروش
: مرتبه
یادداشتهای از کتاب نکته های کلیدی در پزشکی قانونی  

۱- رحم: ارگان توخالی, عضلانی و قابل باز شدن تا 1000 (یکهزار) برابر در زمان حاملگی که ورودیه آن تنگ, ضخیم غیر قابل بازشدن و به نام سرویکس(دهانه رحم) می باشد.

2- تعیین زمان گذشته از مرگ:

- جسد گرم و شل = 3 ساعت گذشته از فوت

- جسد گرم و سفت = 3-8 ساعت گذشته از فوت

- جسد سرد و سفت = 8-36 ساعت گذشته از مرگ

- جسد سرد و شل = بیش از 36 ساعت گذشته از مرگ

3- قانون بافت انسانی در سال 1961 تصویب گردید و در مورد پیوند اعضا و بافت های انسانی شرایط وقواعد را وضع نموده است.

4- نبش قبر: خارج کردن جسدی که قبلاً به طور قانونی دفن شده است, برای معانیه مجدد آن و تعیین علت مرگ.

5- ضرب و جرح:

- ضرب: وارد آمدن یک نیروی مکانیکی به بدن که باعث از هم گسیختگی پوست نشود.

- جرح: وارد آمدن یک نیروی مکانیکی به بدن که باعث از هم گسیختگی پوست شود.

6- اعلامیه انجمن پزشکی جهانی 1975 توکیو مبنی بر ممنوعیت انجام شکنجه.

7- باکره, دوشیزه ای است که هرگز عمل زناشویی (دخول) نداشته است.

- پرده بکارت (هایمن) در ابتدای مجرای تناسلی و در فاصله 4/2 -4 سانتیمتری مدخل قرار دارد.

- انواع گوناگون پرده بکارت: حلقوی – هلالی – غربالی – پل دار – دندانه دار – بدون سوراخ .

- در کمتر از دو روز: کبودی مایل به قرمزی در محل پارگی.

- در مدت 3-4 روز: کبودی مایل به سیاه در لبه پرده.  - یک هفته: کبودی در حال جذب وبه رنگ سبز یا زرد.

یکماه: وجود نسج التیامی که شبیه بافت مخاطی اولیه نیست.

 8 – تشخیص (بکارت): - محل خراشیدگی و یا پارگی در فاصله ساعت 3-9 است.

- پس از 10-15 روز محل پارگی التیام می یابد.- طی چهار هفته بهبودی کامل صورت می گیرد که پس از آن تعیین زمان پارگی غیر ممکن می شود.

9- بی مبالاتی: یعنی ترک کاری که باید انجام بگیرد.  - بی احتیاطی: یعنی کاری نباید انجام بگیرد.

- عدم مهارت: یعنی ناتوانایی و یا فقدان توانایی در انجام امور مربوط به رشته یا شغل.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم آذر 1390 توسط عبدالقدیر سروش
: مرتبه
 

  تفکیک قوا و تشکیل و صلاحیت محاکم در افغانستان

مقدمه و کلیات:

تتبع و نگارش: عبدالقدیرسروش    2011-04-06  

اکنون در نظام های سیاسی کشور ها برای مهارقدرت بی حد و حصر  حاکمان و تأمین آزادی افراد, اصل تفکیک قوا را موضوع مهم و الزامی دانسته اند.

اصل تفکیک قوا یکی از بنیادی ترین تراوشات, ابتکارات و مبارزات دانشمندان و فلاسفه است؛ گرچه تاریخچه بذر اندیشه اصل تفکیک قوا  محصول خرد ورزی سترگ اندیشمندان یونان باستان گره می خورد؛ که در این میان آثار گران سنگ بجا مانده از افلاطون و ارسطو در خور ستایش است.

آثار وتألیفات نویسندگان و حقوقدانان در باب اندیشه و اصل تفکیک قوا, بطور کلی این اصل را در دو دوره ای تاریخی مورد بحث و تحلیل وقرار داده اند؛ دوران نظریات دانشمدان دوران باستان و عصر جدید.

ارسطو نخستین اندیشمند است که پیرامون نظریه تفکیک قوا بگونه بنیادی و جامع بحث نموده است؛ به باور ارسطو هر حکومت باید متشکل از سه قوه باشد؛ و حدود صلاحیت و قدرت هریک نیز تعیین شده باشد, تا اینکه کار حکومتداری بگونه غیر استبدادی به پیشبرده شود  زیرا اختلاف در نحوه تنظیم این نهاد ها است که باعث اختلاف در ساختار حکومت می شود.

با وصف  تلاش و بذر افشانی اصل تفکیک قوا توسط فلاسفه عصر باستان, دوران تبلور و تبارز اصلاح تفکیک قوا به نوشته های  اندیشمندان جدید رقم می خورد.

در شمار اندیشمندان جدید که پیرامون اصل تفکیک قوا آرا و نظریاتی را از خود بجا گذاشتند؛ میتوان به آرای ژان بدن,  کرامول و جان لاک اشاره کرد؛ اما آنچه دراین میان از اهمیت وجایگاهی برجسته برخوردار است نظریات دانشمندان معاصر است.

در صدر و سکوی دانشمندان و حقوقدانان معاصر درباب طرح و توسعه اندیشه اصل تفکیک قوا تلاش و دستآورد داشته و بدون شک این اصل مرهون تراوشات و مبارزات فیلسوف و اندیشمند طراز اول قرن 18 فرانسه منتسکیو بوده که در اثر ارجمند وی روح القوانین تسجیل یافته است. زیرا وی نظریه اش را در خصوص تقسیم قدرت حاکمیت به قوای سه کانه - مقننه, اجرائیه و قضائیه - بسیار روشن تر از اندیشمندان پیشین خود تقسیم نموده است. فلسفه بنیادی اصل تفکیک قوا, بمنظور مهار نمودن و محدود ساختن قدرت دولت و محصور نمودن صلاحیت ارکان و گردانندگان آن؛ و ایجاد زمینه ای برای ارزیابی و کنترل صاحبان قدرت و جلو گیری از استبداد, وضع و مورد قبول و استقبال قرار گرفته است.  امروزه تمام کشور ها با  به رسمیت شناختن اصل تفکیک قوا,  صریحاً در قوانین اساسی شان با تعیین چوکات صلاحیت هریک از سه رکن, مواد را اختصاص داده اند که الزاماً قابلیت اجرایی دارد. بعد از توضیح اجمالی پیرامون کلیات اصل تفکیک قوا اینک وارد موضوع استقلال قوه قضاییه در قوانین کشور می شویم.

 استقلال قوه قضائيه بدون شک محصول بلا منازعه این دستآورد مهم است. با آنکه قبل از  امیر عبدالرحمن خان, احمد شاه درانی در سال 1947 آغاز پادشاهی را اعلان نمود وبر اریکه قدرت جلوس کرد؛ اما نخستین گام ها در راستای استقلال نسبی قوه قضائیه را در کشور ما می توان به سال های 1880 -1901 میلادی یعنی دوران امیر عبدالرحمن خان نسبت داد؛ زیرا  تا ختم دوره ای حکومت احمد شاه درانی صلاحیت اصدار حکم در اختیار علمای وقت که اعتنای چندانی به شاه نداشتند بود, گره خورده بود. سرانجام شاه امان الله فقید با توشیح نظامنامه ( = قانون اساسی به تعریف امروز ) در سال 1923 میلادی رسماً توجه نظام را به سیستم عدلی و قضایی مبذول داشت, لذا سرآغاز به رسمیت شناختن تفکیک قوا و تأسیس قوه قضائیه نسبتاً مستقل بعد از انفاذ نظامنامه شاه امان الله فقید به رسمیت شناخته شد؛ چنانچه مواد 50-57  و 213-226 آن نظامنامه به ایجاد نظام جدید قضایی و محاکم با صلاحیت تسجیل یافته بود.

تدریجاً با تحمل ناملایملات و پیمودن اوج و حضیض های که بطور اغلب ناشی بود از خودکامگی های زمامداران و گاهاً مداخلات بیرونی, تفکیک قوا در قانون اساسی نافذه کنونی در سال 1382 به گونه غالباً بایسته و لازم به رسمیت شناخته شد؛ و فصل هفتم (مواد 116- 135) و برخی از  مواد دیگر به کلیات مربوط به قوه قضائیه پرداخته است و پیش بینی سایر احکام مربوط قوه قضائیه به قانون به خاص ارجاع داده است.

ماده يکصد و شانزدهم قانون اسای در زمینه چنین صراحت دارد: «قوۀ قضائيه رکن مستقل دولت جمهوري اسلامي افغانستان مي باشد.

قوۀ قضائيه مرکب است از يک ستره محکمه،‌ محاکم استيناف و محاکم ابتدائيه که تشکيلات و صلاحيت آنها توسط قانون تنظيم ميگردد. ستره محکمه به حيث عاليترين ارگان قضايي در راس قوۀ قضائيه جمهوري اسلامي افغانستان قرار دارد».

مادۀ يکصد و بيستم: « صلاحيت قوه قضائيه شامل رسيدگي به تمام دعاويي است که از طرف اشخاص حقيقي يا حکمي، به شمول دولت، به حيث مدعي يا مدعي عليه در پيشگاه محکمه مطابق به احکام قانون اقامه شود».

مادۀ يکصد و بيست و دوم هيچ قانون نمي تواند در هيچ حالت، قضيه يا ساحه يي را از دايره صلاحيت قوۀ قضائيه به نحوي که در اين فصل تحديد شده،‌ خارج بسازد و به مقام ديگر تفويض کند.

اين حکم مانع تشکيل محاکم خاص مندرج مواد شصت و نهم،‌ هفتاد وهشتم و يکصد و بيست و هفتم اين قانون اساسي و محاکم عسکري در قضاياي مربـوط به آن نمي گردد. تشکيل و صلاحيت اين نوع محاکم توسط قانون تنظيم ميگردد».

مادۀ يکصد و بيست و سوم:« با رعايت احکام اين قانون اساسي،‌ قواعد مربوط به تشکيل، صلاحيت و اجراآت محاکم و امور مربوط به قضات توسط قانون تنظيم مي گردد».

مادۀ يکصد وبيست و هشتم:« در محاکم افغانستان، محاکمه به صورت علني داير مي گردد و هر شخص حق دارد با رعايت احکام قانون در آن حضور يابد.

محکمه مي تواند در حالاتيکه در قانـون تصريح گرديده، يا سري بودن محاکمه ضروري تشخيص گردد، جلسات سـري داير کند ولي اعلام حکم بايد به هــر حا ل علني باشد».

مادۀ يکصد و بيست و نهم:« محکمه مکلف است اسباب حکمي را که صادر مي نمايد، در فيصله ذکر کند. تمام فيصله هاي قطعي محاکم واجب التعميل است مگر در حالت حکم به مرگ شخص که مشروط به منظوري رئيس جمهور مي باشد».

مادۀ يکصد و سي ام: « محاکم در قضاياي مورد رسيدگي، احکام اين قانون اساسي و ساير قوانين را تطبيق مي کنند. هرگاه براي قضيه يي از قضاياي مورد رسيدگي، در قانون اساسي و ساير قوانين حکمي موجود نباشد محاکم به پيروي از احکام فقه حنفي و در داخل حدودي که اين قانون اساسي وضع نموده،‌ قضيه را به نحوي حل و فصل مي نمايند که عدالت را به بهترين وجه تأمين نمايد». 

  مطابق به فقره اول ماده 6 قانون تشکیل وصلاحیت محاکم رسیدگی به قضایا در محاکم از لحاظ کیفیت و ماهیت قضیه در دو مرحله ( ابتداییه و استیناف ) رسیدگی می شود؛ و ستره محکمه تنها صلاحیت نقض و ابرام قضایا را دارا می باشد؛ ولی سیستم محاکماتی درافغانستان سه مرحله یی می باشد ( ابتدائیه, استیناف و تمیز).

 اینکه بگونه ختصار  و اجمال به مراحل سه گانه محاکماتی در سیستم عدلی و قضایی  و صلاحیت و ویژگی های هر مرحله اشاره می شود.

مادۀ ششم قانون اجراآت جزایی موقت مدت زمانی صلاحیت بررسی و فیصله های قضایا را در محاکم سه گانه چنین محدود و محصور  نموده است: « 1- مدت توقیف مؤقت بعد از گرفتاری در جریان تحقیق طبق حکم مادۀ (36) تعیین میگردد.

 2- محکمۀ ابتدائیه می تواند در جریان محاکمه مدت توقیف را برای دو ماه اضافی تمدید نماید.

 محکمۀ مرافعه می تواند در جریان محاکمه این مدت را برای دو ماه دیگر تمدید نماید.

 ستره محکمه در جریان محکمه صلاحیت دارد این مدت را برای پنج ماه دیگر تمدید نماید.

 3- هرگاه میعاد تمدید مندرج فقرۀ (2) این ماده در جریان محاکمه منقضی شود، شخص توقیف شده از حبس رها میگردد».

 مبحث اول: محاکم ابتداییه

    درتمام ولايات کشور محاکم استيناف تشکيل و داراي حوزه‌هاي قضايي به ترتيب محکمه ابتداييه مرکز ولايت، اطفال، تجارتي، احوال شخصيه , نظامی و محاکم ابتداييه ولسوالي‌ها مي‌ باشد، که قبل از بیان تشکيل و صلاحيت هريک از آنها, بشکل خلاصه به صلاحیت موضوعی و موضعی شان اشاره می شود.

صلاحیت موضوعی یا ماهوی (متنی):-  عبارت از صلاحیت محاکم در بررسی و فیصله قضایا از دیدگاه انواع و گتگوری های حقوقی و جزایی آن مطابق به قانون تشکیل و صلاحیت محاکم می باشد.

 صلاحیت حوزوی یا محلی:- در تعریف صلاحیت حوزوی مادۀ بیست و ششم قانون اجراآت جزایی موقت چنین صراحت دارد:« 1- شاخص صلاحیت حوزوی محکمه محلی است که جرم در محدودۀ جغرافیائی آن واقع شده باشد.

2- در صورت قصد ارتکاب جرم، صلاحیت رسیدگی قضیه را محکمه ای دارد که آخرین عمل ارتکاب یافته به جرم در آن محل تکمیل شده باشد.

 3-  در صورت جرم استمراری یا متوالی صلاحیت رسیدگی قضیه به محکمه ای مربوط میشود که جرم استمراری یا متوالی در آن محل ادامه و ختم گردیده باشد.

 4- هرگاه به متهم بیش از یک جرم نسبت داده شود، صلاحیت رسیدگی قضیه به محکمه ای مربوط میشود که شدیدترین جرم در آن محل واقع گردیده باشد.

 5-  هرگاه محکمه حین رسیدگی به قضیه ایکه در آن چندین جرم ارتکاب گردیده باشد، تشخیص دهد که شدیدترین جرم در حوزۀ دیگری ارتکاب یافته، دوسیه را به آن محکمه احاله مینماید».

1:-  محاکم ابتداييه مراکز ولايات: دوسیه ها در مرحله ابتدائیه با در نظرداشت نوعیت و موضوعات آنها در دیوان های و یا محاکم اختصاصی مربوط مورد بررسی و فیصله قضایی قرار می گیرد؛ که این دیوان ها محاکم  قرار ذیل اند:

- دیوان جزاي عمومي صلاحیت بررسی و اصدار حکم در جرایم جرایم عمومی؛ مثلاً: ضرب و جرح, سرقت, زنا, قتل و ... دارد.

 - دیوان مدني : این دیوان صلاحیت بررسی و اصدار فیصله در قضایای مدنی بین اشخاص حقیقی را دارا می باشد؛ مثلاً:  دعاوی املاک و ملکیت های افراد, عقود, قرض وسایر مو ضوعات مدنی را مورد بررسی و فیصله قضایی قرار می دهد .

-  حقوق عامه: این صلاحیت بررسی و اصدار حکم در  قضایای  مطروحه بین اشخاص حکمی؛  و اشخاص حکمی با حقیقی را دارد؛ مثلاً: فیصله موضوعات مر بوط به ملکیت های دولت, اموال اوقاف, موضوعات مدنی بین شرکت ها یا  اشخاص حقیقی و اشخاص حکمی.

 - امنيت عامه این دیوان نیز به نوبه خود صلاحیت بررسی و فیصله نمودن قضایای جزایی مربوط به امنیت و منفعت عامه؛ مثلا: مواد مخدر با در نظرداشت ماده 18 قانون " مبارزه علیه مسکرات و مواد مخدر  و کنترول آن" , تروریزم, اختطاف, جعل پول, تزویر اسناد را دارا می باشد.

 - جرايم ترافيکي: این دیوان صلاحیت بررسی و فیصله نمودن تمام موضوعات جزایی ناشی از حوادث ترافیکی  را دارا می باشد.

 هر ديوان محکمه ابتدائیه وفق صراحت فقره 2 ماده 41 قانون تشکیل و صلاحیت محاکم, مرکب از رييس و حداکثر چهار عضو قضايي می باشد.

2:-  محکمه اختصاصی ابتداييه اطفال

در مرکز هر ولايت يک محکمه اختصاصی اطفال تشکيل گرديده که مرکب از رييس و چهار عضو و پرسونل اداري مي‌ باشد. تمام تخلفات مربوط به اطفال را طبق قانون اساسي، قانون رسيدگي به تخلفات اطفال منتشره شماره (846 ) 3/1/ 1384 جريده رسمي, قانون جزا، قانون اجراآت جزایی موقت, قانون تشکيل و صلاحيت محاکم قوه قضاييه و سایر قوانین مرتبط مورد  رسیدگی و فیصله قرار می دهد.

3:-  محکمه ابتداييه تجارتي

درمرکز هر ولايت يک محکمه ابتداییه تجارتی و جود دارد که مرکب است از رييس وچهار عضو مي‌باشد. تمام قضاياي متناز ع فيه تجارتي بين افراد واشخاص حقيقي را طبق قانون اساسي، قانون تجارت، قانون اصول محاکمات تجارتي، قوانين محکمه تجارتي، ميانجي‌گري تجارتي، شرکت‌هاي تضامني، شرکت‌هاي محدود المسووليت منتشره شماره (913) 10/11/ 1385جريده رسمي و قانون تشکيل و صلاحيت محاکم قوه قضاييه رسیدگی و حل وفصل مي‌ نمايند(ماده 45 ق.ت.ص.م).

4:-  محکمه ابتداييه احوال شخصيه

 در مرکز هر ولايت يک محکمه اختصاصی احوال شخصیه وجود دارد که این محکمه مرکب است از رييس و چهار عضو قضایی آن. تمام قضاياي متنازع فيه احوال شخصيه را بين افراد و اشخاص حقیقی طبق قانون اساسي، قانون مدني، قانون اصول محاکمات مدني و قانون تشکيلات و صلاحيت محاکم قوه قضاييه رسيدگي مي کند.

5:-  محکمه ابتداییه نظامی

این محکمه در قانون تشکیل و صلاحیت محاکم صراحت ندارد؛ زیرا بعد از انفاذ قانون تشکیل و صلاحیت محاکم ایجاد شده است؛  لذا در مرکز هر ولایت صرفاً یک محکمه ابتداییه نظامی و جود دارد که این محکمه جرایم مرتبط به سربازان و افسران را در مرحله ابتداییه مورد رسیدگی و فیصله قضایی قرار میدهد.

6:-  محاکم ابتداييه ولسوالي‌ها

محاکم ولسوالی صلاحيت رسيدگي تمام قضاياي جزايي عادي، مدني احوال شخصيه را در مرحله ابتداييه طبق قانون اساسي، قوانين جزا، مدني، اصول محاکمات جزايي و مدني و قانون تشکيلات و صلاحيت محاکم قوه قضاييه دارد.

در محاکم ولسوالي یک رييس و دو عضو قضایی می باشد و در ولسوالي‌هايي که اعضای آن کمتر از سه نفر قاضی باشد, وفق صراحت ماده اول قانون اجراآت جزایی موقت رسیدگی و فیصله قضایی توسط یک نفر قاضی صورت می گیرد.

مادۀ اول: «  محکمۀ ابتدائیه متشکل ازسه قاضی بوده که یکی از آنها رئیس محکمه میباشد. در مناطقی که اجراآت عادی محاکم توسط سه نفر قاضی بنابر دلایل امنیتی صورت گرفته نتواند، رئیس محکمۀ مرافعۀ ولایت صلاحیت دارد یک نفر قاضی را توظیف نماید تا قضایای محکمۀ مربوط را منفرداً رسیدگی نماید».

7:- محکمه ابتداییه مواد مخدر

محکمه ابتداييه مواد مخدر صرف در مرکز رياست محکمه استيناف ولايت کابل و جود دارد؛ که این محکمه با تشکيل رييس و شش عضو قضايي و منسوبين اداري ايجاد گرديده است و قضاياي مواد مخدر را مطابق قانون " مبارزه علیه مسکرات و مواد مخدر  و کنترول آن"  و سایر قوانین مرتبط مورد بررسی و فیصله قضایی قرار می دهد.

لازم بذکر است که مطابق به صراحت ماده 18 قانون " مبارزه علیه مسکرات و مواد مخدر  و کنترول آن" دوسیه مربوط به مواد مخدر زمانی به مرکز ارسال و مورد رسیدگی و فیصله قضایی قرار می گیرد که:

- هیروهین, مورفین, کوکائین یا هر ترکیت حاوی این مواد, دو کیلو گرام و یا زیاد تر از آن باشد ( فقره 1 ماده 18 )؛

 - تریاک یا هر ترکیب حاوی این ماده هرگاه ده کیلو گرام ویا بیش تر از آن با شد ( فقره 2 ماده 18 ) ؛

-  چرس یا هر ترکیب حاوی این ماده هرگاه بیش تر از 50 کیلو گرام باشد( فقره 3 ماده 18 ) و

- مسکرات هرگاه مقدار آن 50 لیتر و یا زیاد تر از 50 لیتر باشد( فقره 4 ماده 18 ) .

 قطعيت فيصله‌هاي محاکم ابتداييه

مطابق با صراحت ماده 53 قانون تشکیل و صلاحیت محاکم, فيصله ‌ها وقتي قطعيت می یابد که  مورد قناعت طرفين دعوا باشد يا مدت استيناف طلبي منقضي شده باشد و  یا ارزش مدعي بها تا يکصد هزار افغاني با شد و یا حکم به مجازات نقدي الي بين هزار افغاني صورت گرفته باشد ؛ و ساير موارد که در قوانین پيش بيني شده است.

مبحث دوم: محاکم استیناف

    اين محاکم درسطح هر ولايت کشور ايجاد و مرکب از رييس، روساي ديوان‌ها و اعضاي قضايي شان مي‌باشد. رييس ديوان جزا درعين حال به حيث معاون محکمه استيناف طبق قانون تعيين گرديده است. اين محاکم در هر ولايت داراي شش ديوان بوده که تعداد اعضاي قضايي هر ديوان حداکثر شش عضو مي ‌باشد. دیوان های استیناف عبارت است از: دیوان جزای عمومی, دیوان امنیت عامه, دیوان مدنی و احوال شخصیه, دیوان حقوق عامه, دیوان تجارتی, دیوان اطفال؛ اما در مرکز کشور ( کابل )  علاوه بر دیوان های متذکره دیوان استیناف مواد مخدر نیز در چوکات محکمه استیناف فعالیت می نماید ؛ همچنان محکمه استیناف نظامی نیز در کابل که شامل دو دیوان است, دیوان جرایم افسران و دیوان جرایم سربازان؛ علاوتاً ديوان مواد مخدر درمحکمه استيناف در کابل نیز موجود است . محاکم استیناف فيصله‌ها و قرار‌هاي قضايي محاکم تحتاني را که مورد اعتراض قرار گرفته در مرحله استينافي باتمام حالات و کوايف دعوا مجدداً تحت غور و رسيدگي قرار مي ‌دهد. محکمه استیناف صلاحیت دارد تا فيصله‌ها و قرار‌هاي محاکم تحتاني را طبق قانون تصحيح، نقض، تعديل, تاييد و يا لغو نمايد. فيصله‌ها و قرار‌هاي محاکم استيناف در تمام قضايا شامل صلاحيت قطعي مي‌باشد.  محکمه استیناف دارای صلاحیت های زیادی می باشد که جهت امتناع از اطاله نوشتار, فقط به ماده 68 قانون اجراآت جزایی موقت که در زمینه ی صلاحیت محکمه استیناف چنین صراحت دارد, اکتفا صورت می گیرد:

68ماده : «  (1) رسیدگی توسط محکمۀ مرافعه صرف منحصر به مواردی میباشد که اعتراض مرافعه خواهی در آن صورت گرفته باشد.

 ( 2 ) درصورتیکه درخواست مرافعه خواهی توسط سارنوال به محکمه مرافعه ارائه گردیده باشد، محکمه میتواند یکی از تصامیم ذیل را اتخاذ نماید:

 1- متهمی را که از طرف محکمۀ ابتدائیه برائت حاصل نموده است، محکوم نماید.

 2- افزایش جزا در صورتیکه خطا در تاویل و تطبیق قانون شده باشد.

 (3) در صورتیکه در خواست مرافعه خواهی تنها توسط متهم به محکمۀ مرافعه ارائه گردیده باشد، محکمۀ مرافعه به هیچ وجه نمیتواند اندازۀ جزای را که توسط محکمۀ ابتدائیه تعیین شده، ازدیاد بخشد».

ماده 70 قانون اجراآت جزایی موقت در زمینه فیصله های محکمه استیناف چنین صراحت دارد:

« ماده 70 :- (1) درصورتیکه درخواست مرافعه خواهی در میعاد معینه ارائه نگردد، محکمۀ مرافعه آنرا رد مینماید.

 (2) محکمۀ مرافعه تمام و یا قسمتی از فیصلۀ محکمۀ ابتدائیه را تائید یا اصلاح مینماید.

 (3) محکمۀ مرافعه در فیصلۀ خود میتواند به حبس یا رهائی محکوم تحت توقیف حکم نماید.

 (4) محکمۀ مرافعه احکام مندرج مادۀ (59) را حین صدور حکم رعایت مینماید».

صلاحيت‌ها و مسووليت‌هاي روساي محاکم استيناف و روساي ديوان‌هاي مربوط آن در مواد 36- 37 قانون تشکيلات و صلاحيت محاکم قوه قضاييه جمهوري اسلامي افغانستان تنظيم گرديده است.

مبحث سوم: ستره محکمه

      ستره محکمه به حيث عاليترين ارگان قضايي کشور در رأس قوه قضاييه قرار  دارد و مرکب  از نه 9 عضو مي‌ باشد که طبق قانون اساسي ازطرف رييس جمهور با تاييد ولسي جرگه تعيين می شوند.

ستره محکمه اکنون متشکل از پنج ديوان‌ جزاي عمومي، امنيت عامه، مدني و حقوق عامه، تجارتي و دیوان نظامی و جرایم علیه امنیت داخلی و خارجی می باشد؛ گرچه در ماده 18 قانون تشکیل و صلاحیت محاکم چهار دیوان ذکر شده است و از " دیوان نظامی و جرایم علیه امنیت داخلی و خارجی" ذکر بعمل نیامده است؛ زیرا این دیوان بعد از تنفیذ قانون تشکیل و صلاحیت محاکم ایجاد شده است, لذا فعلاً ستره محکمه دارای 5 دیوان متذکره فوق می باشد.

در مورد شرایط انتخاب یا کسب عضویت قضات در ستره محکمه و مدت کاری شان مواد 117 و 118 قانون اساسی ؛ چنین صراحت دارد: مادۀ يکصد و هفدهم: « ستره محکمه مرکب است از نه عضو که از طرف رئيس جمهور با تائيد ولسي جرگه و با رعايت احکام مندرج فقرۀ آخر مادۀ پنجاهم و مادۀ يکصد و هجدهم اين قانون اساسي در آغاز به ترتيب ذيل تعيين ميگردند: سه نفر براي مدت چهار سال، سه نفر براي مدت هفت سال و سه نفر براي مدت ده سال.

تعيينات بعدي براي مدت ده سال مي باشد.

تعيين اعضا براي بار دوم جواز ندارد.

رئيس جمهور يکي از اعضا را به حيث رئيس ستره محکمه تعيين مي کند.  اعضاي ستره محکمه به استثناي حالت مندرج مادۀ يکصد و بيست و هفتم اين قانون اساسي، تا ختم دورۀ خدمت از وظايف شان عزل نمي شوند ».

از آنجا که ستره محکمه بحیث عالیترین ارگان در رأس قوه قضاییه قرار دارد و بدون شک در حوزه ی قضایی  و تفسیر قوانین از  بالا ترین صلاحیت بر خوردار است, الزاماً ایجاب آن را می نماید تا قضات آن نیز به تناسب سایر قضات محاکم ابتداییه و استیناف از دانش و تخصص  قضایی و فهم و تحلیل مواد قوانین از  درایت و تجربه کافی و متفاوت از سایر قضات بر خور دار باشند؛ بدین ملحوظ است که این موضع در ماده 118 قانون اساسی بصراحت تسجیل یافته است.

مادۀ يکصد و هجدهم:« عضو ستره محکمه واجد شرايط ذيل مي باشد:

1-  سن رئيس و اعضا در حين تعيين از چهل سال کمتر نباشد.

2-  تبعه افغانستان باشد.

3-  در علوم حقوقي و يا فقهي تحصيلات عالي و در نظام قضايي افغانستان تخصص و تجربۀ کافي داشته باشد.

4-  داراي حسن سيرت و شهرت نيک باشد.

5-  از طرف محکمه به ارتکاب جرايم ضد بشري، جنايت و يا حرمان از حقوق مدني محکوم نشده باشد.

6- در حال تصدي وظيفه در هيچ حزب سياسي عضويت نداشته باشد».

بمنظور تسریع در روند کار و بررسی لازم و مناسب  قضایای وا صله از محاکم تحتانی در ستره محکمه 36 نفر مستشار قضايي نیز

فعالیت می نمایند؛ که این مستشاران، قضاياي وارده را تحليل و ارزيابي نموده، گزارش آن را تهيه و غرض اتخاذ تصميم به جلسه قضايي ارايه مي‌نمايند.

وظايف و صلاحيت‌هاي ستره محکمه و طرز جلسات آن در مواد 24و 25 قانون تشکيلات و صلاحيت محاکم قوه قضاييه ج.ا.ا صراحت يافته است.

طبق مواد 26و27 اين قانون هرگاه ديوان ستره محکمه حين رسيدگي، فيصله‌اي مورد اعتراض را دريابد که در مخالفت با قانون يا خطا در تطبيق يا تاويل آن صادر گرديده است؛ فيصله را نقض و غرض صدور حکم به محکمه تحتاني ارجاع مي ‌دارد, همچنان اين ديوان مي‌تواند در صورت ملاحظه موارد نقض در فيصله، گرچه در اعتراض معترض به آن تصريح نشده باشد نيز آن را نقض نمايد در غيرآن اگر نواقص در فيصله مورد اعتراض ديده نشود آن را تاييد مي‌نمايد.

اگر فيصله مورد اعتراض را به سبب بطلان درحکم يا بطلان در اجراات اساسي موثر در حکم، نقض نمايد، قضيه را با ذکر صريح دلايل آن به محکمه مربوط ارجاع مي‌دارد. واين محکمه، قضيه را توسط قضاتي مورد رسيدگي قرار مي‌دهد که ابتدا در قضيه اشتراک نکرده است، اگر بازهم برمبناي علل و اسباب اولي اعتراض صورت بگيرد، ستره محکمه قضيه را غور نموده در صورتي که حکم مورد اعتراض به اکثريت آرا از طرف ستره محکمه نقض گردد، موضوع را به محکمه ديگر ارجاع مي‌دارد تا رسيدگي نمايد. محکمه مرجوع اليه مکلف به رعايت مفاد قرار رهنمودي ستره محکمه بوده و حکم صادره آن قطعي مي‌باشد. طبق ماده 28 قانون تشکيلات و صلاحيت قوه قضاييه احکام و قرار‌هاي محاکم فوقاني در مورد رسيدگي مجدد قضايا برمحاکم تحتاني واجب التعميل مي‌باشد.  ستره محکمه طبق مواد 81 و 82 علاوه بر سایر صلاحیت های قانون اش دارا صلاحیت تجدید نظر و فرجام خواهی را نیز دارد.

مادۀ هشتاد و یکم: «  در احوال ذیل مطالبۀ تجدید نظر بر فیصله های نهائی در قضایای جنحه و جنایت جهت منفعت محکوم علیه صورت گرفته میتواند:

1- اگر حقایقیکه به اساس آن حکم استوار باشد با حقایقیکه در فیصلۀ نهائی دیگر وجود دارد، مطابقت نداشته باشد.

 2- در حالتیکه حکم جزائی بر یک حکم صادره از یک محکمۀ مدنی بناء یافته باشد و حکم محکمۀ مدنی مذکور ملغی شود.

 3- در حالتی که بعد از حکم وقایعی حادث یا ظاهر شود یا اوراقی تقدیم گردد که در وقت محاکمه معلوم نبوده و ممکن است این واقعه یا اوراق برائت محکوم علیه را ثابت سازد.

 4- در حالتیکه شهادت زور( دروغ)، تزویر مستند و یا بعضی اعمال غیر قانونی شهود یا اهل خبره ظاهر گردد، محکمه فیصله نهائی را در مورد شان صادر میکند.

 5- در حالتی که متهم در جرم قتل محکوم علیه قرار گیرد، عناصر جدید دلالت کننده رخ بدهد که عدم وقوع قتل شخص را ثابت نماید.

 6- اگر حکم در ختم جریان بدون آگاهی رسمی متهم صادر یا اینکه در جریان محاکمه حق حاضر شدن به وی داده نشده که درنتیجۀ آن از حق انتخاب وکیل مدافع محروم گردیده و یا اینکه علت عدم حضور محکوم علیه بصورت روشن و واقعی معلوم نبوده و یا اینکه محکمه به این امر متوجه نگردیده باشد».

مادۀ هشتاد و دوم:« سارنوال و محکوم علیه یا وکیل مدافع، اقارب نزدیک یا وارثین وی حق دارند بر فیصلۀ نهائی محاکم تقاضای تجدید نظر نمایند. به هر صورت اخذ موافقۀ محکوم علیه بر تقاضای تجدید نظر ضروری پنداشته میشود. مگر اینکه نزد محکمه ثابت شود که محکوم علیه فاقد اهلیت قانونی میباشد، در این صورت وکیل مدافع، اقارب نزدیک و یا وارثین میتوانند بدون موافقۀ محکوم علیه تقاضای تجدید نظر نمایند».

 یکی از عمده ترین صلاحیت های ستره محکمه که در بسا موارد بین قوه قضاییه و و لسی جرگه مورد منازعه و مناقشه قرار داشت, مو ضوع تفسیر قانون اساسی  بود که در نهایت این صلاحیت به ستره محکمه محول گردید؛ چنانچه مادۀ يکصد و بيست و يکم قانون اساسی نیز در زمینه چنین صراحت دارد: « بررسي مطابقت قوانين، فرامين تقنيني، معاهدات بين الدول و ميثاق هاي بين المللي با قانون اساسي و تفسير آنها بر اساس تقاضاي حکومت و يا محاکم، ‌مطابق به احکام قانون از صلاحيت ستره محکمه مي باشد».

بعلاوه صلاحیت های ذکر شده ستره محکمه دارای صلاحیت های چون؛ تجدید نظر است این موضوع در ماده  های 81, 82 و 83 قانون اجراآت جزایی قرار آتی بصراحت بیان شده است:

تجدید نظر بر فیصله:

مادۀ هشتاد و یکم: «  در احوال ذیل مطالبۀ تجدید نظر بر فیصله های نهائی در قضایای جنحه و جنایت جهت منفعت محکوم علیه صورت گرفته میتواند:

1- اگر حقایقیکه به اساس آن حکم استوار باشد با حقایقیکه در فیصلۀ نهائی دیگر وجود دارد، مطابقت نداشته باشد.

 2- در حالتیکه حکم جزائی بر یک حکم صادره از یک محکمۀ مدنی بناء یافته باشد و حکم محکمۀ مدنی مذکور ملغی شود.

 3- در حالتی که بعد از حکم وقایعی حادث یا ظاهر شود یا اوراقی تقدیم گردد که در وقت محاکمه معلوم نبوده و ممکن است این واقعه یا اوراق برائت محکوم علیه را ثابت سازد.

 4- در حالتیکه شهادت زور( دروغ)، تزویر مستند و یا بعضی اعمال غیر قانونی شهود یا اهل خبره ظاهر گردد، محکمه فیصله نهائی را در مورد شان صادر میکند.

 5- در حالتی که متهم در جرم قتل محکوم علیه قرار گیرد، عناصر جدید دلالت کننده رخ بدهد که عدم وقوع قتل شخص را ثابت نماید.

 6- اگر حکم در ختم جریان بدون آگاهی رسمی متهم صادر یا اینکه در جریان محاکمه حق حاضر شدن به وی داده نشده که درنتیجۀ آن از حق انتخاب وکیل مدافع محروم گردیده و یا اینکه علت عدم حضور محکوم علیه بصورت روشن و واقعی معلوم نبوده و یا اینکه محکمه به این امر متوجه نگردیده باشد».

حق تجدید نظر:

 مادۀ هشتاد و دوم: «  سارنوال و محکوم علیه یا وکیل مدافع، اقارب نزدیک یا وارثین وی حق دارند بر فیصلۀ نهائی محاکم تقاضای تجدید نظر نمایند. به هر صورت اخذ موافقۀ محکوم علیه بر تقاضای تجدید نظر ضروری پنداشته میشود. مگر اینکه نزد محکمه ثابت شود که محکوم علیه فاقد اهلیت قانونی میباشد، در این صورت وکیل مدافع، اقارب نزدیک و یا وارثین میتوانند بدون موافقۀ محکوم علیه تقاضای تجدید نظر نمایند».

 اجراآت تجدید نظر:

مادۀ هشتاد و سوم: «  (1) در خواست تجدید نظر توأم با اسنادیکه مطالبۀ تجدید نظر به آن استناد گردیده، به مقام ستره محکمه تقدیم میگردد.

 (2) به استثنای حکم اعدام، درخواست تجدید نظر مانع تطبیق فیصلۀ مورد اعتراض نمیگردد.

 (3) درخواست تجدید نظر توسط هیئت مرکب از یک قاضی ستره و دو قاضی محکمۀ مرافعه که از طرف رئیس ستره محکمه تعیین میگردند. ارزیابی و مورد رسیدگی قرار میگیرد. لوی څارنوال نظر خویش را در مورد در خواست تجدید نظر اظهار میدارد.

 (4) در صورتیکه هیئت، درخواست تجدید نظر را مؤجه تلقی نماید، درخواست را همراه با دوسیه مربوط به ستره محکمه تقدیم مینماید، در غیر آن هیئت در خواست مذکور را رد مینماید. این تصمیم قابل اعتراض نمیباشد.

 (5) در صورتیکه درخواست تجدید نظر و دوسیۀ مربوط آن به ستره محکمه مواصلت نماید، ستره محکمه تاریخ رسیدگی قضیه را تعیین و حداقل پنج روز قبل از شروع جلسه، آنرا به معترض و لوی څارنوال ابلاغ مینماید.

 سارنوال و محکوم علیه و یا وکیل مدافع حق دارند نظریات شانرا در جلسۀ رسیدگی قضیه در مورد تجدید نظر ابراز نمایند.

 (6) در صورتیکه محکمه، مطالبۀ تجدید نظر معترض را تائید و شکایت ثابت گردد، حکم را باطل و برائت وی را اعلام میدارد.

 (7) در صورتیکه نزد ستره محکمه در خواست تجدید نظر بی مورد ثابت گردد، آنرا رد مینماید.

 (8) درصورتیکه نزد ستره محکمه ثابت گردد که درخواست تجدید نظر به ارزیابی بیشتر ضرورت دارد، دوسیه را توأم با هدایت لازم به محکمۀ مماثل و  یا محکمه ایکه فیصلۀ آن مورد اعتراض قرار گرفته است ارجاع مینماید، مشروط بر اینکه قضات آن غیر از قضات اولی باشند که حکم را صادر نموده اند.

(9) رسیدگی به قضیه مورد تجدید نظر مطابق قواعد مرعی الاجراء برای استماع دعاوی صورت گرفته و فیصلۀ اتخاذ شده جانشین فیصلۀ قبلی میگردد. اعتراضی که بر فیصلۀ اولی مجاز بوده بر فیصلۀ اخیر نیز مجاز میباشد.

 (10) در صورتیکه محکوم علیه به اساس تجدید نظر برائت حاصل نماید، محکمۀ متشکل از غیر قضات اولی، حکم اعادۀ مصارف اجراآت و سایر مصارفی را که محکوم علیه به پرداخت آن در نتیجۀ حکم قبلی مکلف گردیده است، صادر مینماید.

 درصورت وفات محکوم علیه مصارف به ورثۀ وی پرداخته میشود.

 (11) در صورتیکه در خواست تجدید نظر رد گردد، محکوم علیه نمیتواند مجدداً به اساس عین دلایل قبلی تقاضای تجدید نظر نماید».

 

 منابع:

1- قانون اساسی

2- قانون اجرارات جزایی موقت

3- قانون تشکیل و صلاحیت محاکم

4- مبارزه علیه مسکرات و مواد مخدر  و کنترول آن

5-  رهنمود ماکس پلانک برای تشکیل و صلاحیت محاکم افغانستان

 


نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم مهر 1390 توسط عبدالقدیر سروش
: مرتبه

 

برخی از مهمترین مواد کاربردی "قانون ترافیک جاده" برای وکلای مدافع

 مواد: 5 فصل و 85 ماده

نشر: 13/3/ 1360

حروف چینی و ترتیب:

عبدالقدیر سروش و مطیع الله افغان دوست

 

ماده سوم: وسایط نقلیه ایکه روی جاده عامه سیر و حرکت می کند باید از اداره ترافیک اجازه سیر حاصل نماید. مالکین و رانندگان عراده جات نمی توانند هیچ نوع واسط نقلیه را که  فاقد تجهیزات معینه باشد در جاده عامه را برانند و یا جهت رانندگی در اختیار دیگران بگذارند.

ماده پنجم:  داشتن نمبر پلت رسمی برای وسایط نقلیه موتر دار و غیره موتر دار و ضمایم آنها در موقع حرکت روی جاده عامه حتمی است.

ماده نهم: تمام تجهیزات تخنیکی واسطه موتر دار و غیره موتردار فعال و بدون نواقص و عوارض باشد.

ماده یازدهم: 1- تمام وسایط نقلیه موتردار سالانه حد اقل یک بار در محل قید احصاییه آن توسط اداره ترافیک محل معانیه تخنیکی می گردد.

2- مالکین وسایط نقلیه موتردار مکلف اند واسط نقلیه خود را در موعد معینه غرض معاینه تخنیکی به اداره ترافیک حاضر بدارند.

ماده دوازدهم: 1- راننده واسط نقلیه موتردار حین حرکت بروی جاده عامه مکلف بداشتن جواز رانندگی همان واسط نقلیه می باشد.

2- جواز رانندگی با اکمال سن هجده, طبق معاینات صحی و سپری نمودن امتحان موفقانه نظری و عملی و اکمال سایر شرایط قانونی از طرف اداره ترافیک توزیع می گردد, میعاد اعتبار جواز رانندگی در متن آن درج می شود.

ماده سیزدهم: 1- راننده واسطه نقلیه باید قابلیت فزیکی و دماغی لازم را غرض رانندگی واسط نقلیه و صورت بکار انداختن آن را داشته باشد.  2- رانندگی واسطه نقلیه در حالت سکر ناشی از استعمال الکهول یا مواد مخدره, مریضی, خستگی و بیدار خوابی ممنوع می باشد.

ماده نزدهم: وسایط نقلیه در افغانستان بطرف راست حرکت می نمایند.

ماده بیست و چهارم: 1- راننده ایکه مرتکب حادثه ترافیکی منجر به جرح یا فوت گردیده مکلف است بلا فاصله واسطه نقلیه را در محل حادثه متوقف سازد و تا و قتیکه از طرف څارندوی بررسی می شود وضع عراده و صحنه حادثه را تغییر ندهد.

ماده بیست و پنجم: 1- شاملین حادثه ترافیکی مکلف اند بعد از وقوع حادثه ترافیکی توقف نمایند, مگر اینکه نسبت معاذیر معقول عجالتاً محل حادثه را ترک نمایند. درینصورت مکلفند چگونگی موضوع حادثه را هرچه زود تر به څارندوی ترافیک اطلاع و توضیح بدارند.

2- راننده واسطه نقلیه که مرتکب حادثه ترافیکی گردیده در صورت و قوع جرح مکلف است با مجروحین کمک های لازمه را بنماید و عند اللزوم آنانرا به شفاخانه یا مراکز صحی انتقال دهد.

ماده بیست و ششم: در صورت وقوع حادثه ترافیکی رانندگان وسایط نقلیه و سایر اشخاص حاضر در محل حادثه مکلف اند در انتقال مجروحین ویا در صورت مطالبه موظفین ترافیک و یا شاملین حادثه کمک لازمه نموده, در صورت لزوم وسایط خود را بدسترس موظفین حادثه بگذارند.

 ماده بیست و هفتم: حادثات ترافیکی از لحاظ نتیجه آن به سه دسته آتی تقسیم میگردد:

1- حادثه ترافیکی کوچک: که منجر به جرح خفیف و یا خساره مالی الی سه هزار افغانی گردد. در این نوع حادثه څارندوی ترافیک مکلف به تقدیم راپور و بررسی حادثه ترافیکی نبوده، صرف چگونگی حادثه را بروی فورمه معینه غرض احصاییه گیری ثبت می نماید.

2- حادثه ترافیکی متوسط: که منجر به جرح شدید یا خساره مالی از سه هزار افغانی الی ده هزار افغانی گردد. در این نوع حادثه څارندوی ترافیک مطابق به احکام قانون به احصاییه گیری, تقدیم را پور و بررسی حادثه ترافیکی در موعد معینه مکلف می باشد.

3- حادثه ترافیکی سنگین: که منجر به فوت یا جرح خطرناک یا خساره مالی متجاوز از ده هزار افغانی گردد. در این نوع حادثه څارندوی ترافیک مطابق احکام قانون به احصاییه گیری, تقدیم را پور وبررسی حادثه ترافیکی در موعد معینه مکلف می باشد.

ماده چهل و یکم: هیچ کس حق ندارد مواد نفتی و روغنیات را روی جاده عامه بریزد و یا سطح جاده عامه را آلوده و کثیف نماید.

ماده چهل و هفتم: خساره ایکه برای راکب واسطه نقلیه از اثر حادثه ترافیکی عاید می گردد نیز مستوجب جبران می باشد.

ماده چهل و هشتم: هرگاه متضرر نیز در وقوع حادثه ترافیکی مقصر تشخیص شود, جبران خساره متناسب به اندازه تقصیر او از مجموع جبران خساره تثبیت شده وضع می شود.

ماده شصت و یکم: 1- مالک یا راننده اجازه ندارند واسط نقلیه موتر دار را بدون جواز سیر و نمبر پلت قانونی بکار اندازند. مرتکب به حبس سه الی ششماه یا جزای نقدی سه هزار الی شش هزار افغانی محکوم می گیردد.

2- هرگاه مالک یا راننده از جواز سیر و یا نمبر پلت یک واسطه نقلیه موتردار در واسطه نقلیه موتردار دیگری استفاده بعمل آرد یا جواز سیر و یا نمبر پلت یک واسطه نقلیه موتردار را به منظور استفاده در واسطه نقلیه دیگری به استفاده غیر قرار بدهد به حد اکثر مجازات فقره (1) این ماده محکوم می شود.

ماده شصت و دوم: 1- شخصیکه واسطه نقلیه موتر دار را بدون اجازه مالک یا متصرف آن استفاده نماید به حبس یک ماه الی سه ماه یا جزای نقدی یک هزار الی سه هزار افغانی محکوم می شود.

2- هرگاه عمل متذکره فقره (1) این ماده به مقصد سرقت صورت گیرد مرتکب مطابق احکام قانون جزا مجازات می گردد.

ماده شصت و سوم: هرگاه نمبر ماشین یا چوکات(شاسی) واسطه نقلیه موتردار محو و یا به شکل دیگری تغییر داده شود مرتکب به حبس سه ماه الی شش ماه یا جزای نقدی سه هزار الی شش هزار افغانی محکوم می گردد.

ماده شصت و چهارم: 1- شخصیکه بخلاف مندرجات جواز سیر به تغییر رویت و یا توناژ واسطه نقلیه موتردار خود مبادرت ورزد و یا از پرزه جات مختلفه واسطه نقلیه موتردار بسازد به حبس سه ماه الی شش ماه و یا جزای نقدی سه هزار الی شش هزارافغانی محکوم می گردد.

2- هرگاه مالک ورکشاپ مرتکب عمل مندرج فقره (1) این ماده گردد به جزای نقدی الی شش هزار افغانی محکوم می گردد.

ماده شصت و پنجم: هرگاه شخصی بدون اطلاع قبلی اداره ترافیک به انتقال ملکیت, تبدیلی بادی, ماشین, شاسی یا تغییر رنگ واسطه نقلیه موتردار بپردازد به حبس الی سه ماه یا جزای نقدی الی سه هزار افغانی محکوم می گردد. رهنمای معاملات خرید و فروش وسایط نقلیه و مالک ورکشاپ در صورت عدم رعایت این حکم به جزای نقدی الی سه هزار افغانی محکوم می گردد.

ماده شصت و ششم: 1- شخصیکه بدون داشتن جواز رانندگی, واسطه نقلیه موتردار را بالای جاده عامه براند به حبس یک الی شش ماه یا جزای نقدی یک الی شش هزار افغانی محکوم می گردد.

2- مالک یا متصرف واسطه نقلیه که با وجود علم به نداشتن جواز رانندگی به شخصی راننده اجازه راندن واسطه نقلیه را بدهد به جزای نقدی الی دو هزار افغانی محکوم می گردد.

ماده شصت و هفتم: رانندگی در حالت سکر ناشی از استعمال مشروبات الکهلی و یا موادمخدره جرم است. مرتکب با رعایت احکام سایر قوانین به حبس شش ماه الی یک سال یا جزای نقدی شش هزار الی دوازده هزار افغانی محکوم می گردد.

ماده شصت و هشتم: هرگاه شخصی به اثر عدم رعایت مقررات ترافیکی, اشارات, علایم و تآسیسات ترافیکی بالای جاده عامه خطری در امنیت ترافیک ایجاد کند به حبس الی سه ماه یا جزای نقدی الی سه هزار افغانی محکوم می گردد.

ماده شصت و نهم: شخصیکه امنیت ترافیک جاده را بطور عمدی مختل سازد که به سبب آن ضرر جانی و مالی به اشخاص عاید گردد بر علاوه جبران خساره مطابق احکام قانون جزا مجازات می گردد.

ماده هفتادم: شخصیکه جاده عامه را بدون حصول اجازه قبلی اداره ترافیک بواسطه گذاشتن مواد تعمیراتی و غیره مسدود, حفر یا غیر قابل مرور گرداند به حبس الی سه ماه یا به جزای نقدی الی سه هزار افغانی محکوم می شود.

ماده هفتاد ویکم: 1- شخصیکه علایم, اشارات و تأسیسات ترافیکی را خود سرانه بالای جاده عامه نصب یا آنرا از بالای جاده دور ویا جهت آن را تغییر دهد به حبس الی سه ماه ویا جزای نقدی الی سه هزار افغانی محکوم می گردد.

2- شخصیکه بواسطه نصب اعلان تابلو وامثال آن علایم و اشارات ترافیکی را مستور یا مغشوش سازد به حبس الی یک ماه و یا جزای نقدی الی یک هزار افغانی محکوم می گردد.

ماده هفتاد و دوم: هرگاه کارکنان شاروالی, موسسات ساختمانی جاده ها و حفظ و مراقبت سرک ها از احکام ماده (38) این قانون تخلف بعمل آورند متخلف به حبس الی یک ماه و یا جزای نقدی الی دو هزار افغانی محکوم می شود.

ماده هفتاد وسوم:1- هرگاه راننده واسطه نقلیه باثر اهمال, غفلت, بی احتیاطی, عدم مراعات قانون, مقررات یا لوایح ترافیکی مرتکب حادثه ترافیکی سنگین فقره (3) ماده( 27) این قانون گردد به حبسیکه از شش ماه کمتر و از سه سال بیشتر نباشد محکوم می گردد.

2- هرگاه عمل ارتکاب شده از اثر تخطی جسیم از اصولی نشئت کرده باشد که فن و مسلک بروی لازم گردانیده است مرتکب به حبس متوسط که از دوسال کمتر نباشد محکوم می گردد.

3- در صورتیکه عمل ارتکاب شده حادثه ترافیکی متوسط مندرج فقره دوم ماده بیست و هفتم این قانون تثبیت گردد مرتکب حسب احوال به حبس الی یک سال یا جزای نقدی الی دوازده هزار افغانی یا هردو جزا محکوم می گردد.

ماده هفتاد و چهارم: در حادثه ترافیکی کوچک فقره (1) ماده (27) این قانون که منجر به جرح خفیف یا خساره مالی الی سه هزار افغانی گردیده و شاملین حادثه از تعقیب موضوع صرف نظر و به پرداخت جبران خساره موافق باشند حارندوی ترافیک به تنبیه مالی متخلف اقدام و به موضوع خاتمه می دهد.

ماده هفتاد و پنجم:  شخصیکه مرتکب حادثه ترافیکی گردیده و از مساعدت لازم با مجروحین امتناع ورزد علاوه بر جزای اصل حادثه به حبس الی شش ماه یا جزای نقدی الی شش هزار افغانی محکوم می گردد.

ماده هفتاد و ششم: شخصیکه مرتکب حادثه ترافیکی سنگین یا متوسط گردیده و از محل حادثه فرار نماید با رعایت احوال اجبار علاوه بر جزای اصل حادثه به حبس شش ماه الی یک سال یا جزای نقدی شش هزار الی دوازده هزار افغانی محکوم می گردد.

ماده هفتاد وهفتم: با رعایت احکام سایر قوانین موارد ذیل در حادثات ترافیکی حالت مشدده تلقی می شود:

1- نداشتن جواز رانندگی     2- فرار از محل حادثه     3- ارتکاب حادثه ترافیکی در حالت سکر ناشی از استعمال مواد مخدره.

4- امتناع از مساعدت لازم با مجروح.  در این احوال مرتکب بحد اکثر مجازات پیش بینی شده محکوم می گردد.

مقرره سیر و حرکت) پنجم ماده بیست و یکم: 5- شاملین پیاده با احتیاط داخل جاده موتر رو گردیده, در جاده دو طرفه اولاً بطرف چپ و در حصه وسطی جاده بطرف راست نگریسته هیچگاه از  پیشروی وسایط نقلیه متوقف داخل جاده موتر رو نگردند.

6- شاملین پیاده غرض عبور از جاده موتر رو از دهلیز پیاده رو که توسط علایم ترافیکی و خطوط روی جاده علامه گذاری شده باشد استفاده نمایند.  


نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم خرداد 1390 توسط عبدالقدیر سروش
: مرتبه

 
چوكفر از كعبه خيزد كجا ماند مسلماني

 نويسنده: عبدالقدير سروش

یادداشت: « این مطلب در سال 1387 در پاسخ به برکناری یک خبر نگار توسط وزیر اطلاعات و فرهنگ وقت  به بهانه استفاده از واژه  وزین دانشگاه نوشته شده بود و بعنوان سرمقاله در نشریه ارج چاپ گردیده است.


آزادي انديشه، بيان وقلم به عنوان بهترين هديه وموهبت الهي از تكانه ي آفرينش بر شكوفه گيتي (انسان) ارزاني شده، كه قوانين وفرامین سماوي و ارضي خود گواه بي چون و چراي مدعاست. به عنوان مثال افزون از هفتادواندِ ازآيات قرآن مقدس انسان را به تفكر، تدبر وانديشه رهنمون كرده است؛ همچنان قوانين وضعي ملي وبين المللي نيز به نوبه ي خود آزادي بيان وانديشه را امر لزومي و درخورستايش بشريت تمجيدو ترسيم نموده است. بناءً انسان موجودي است كه تفكر وانديشه، جوهر معنوي وتبارز آن (به معناي اعم ) گوهر تكاملي اش را درعرصه حيات و مبارزه رقم مي زند.اسفا! اين هديه ي پاك در گرو تاريخ و بستر تحولات چنان دستخوش تهاجمات وتاخت وتاز هاي دانش ستيزان و فرهنگ سوزان قرار گرفته است،كه اثرات منفي وزيان بار آن چندين تمدن پويا و بارور را در پرتگاه نيستي وهلاكت فرو برده است.سيرآزادي انديشه وبيان درافغانستان تاريخ پرفرازو نشيبي دارد،كه دوران حكومت ديكتاتوري امير عبدالرحمن خان، اختناق نادر خان، فرمان فرمايي وتسلط احزاب ايدئولوژيك وبنياد گراي افراطي و استيلاء كيبل به دستان بدوي پاكستاني واعراب بر اين سرزمين بيانگر طغيان وحشت وخفقان انديشه بوده كه سياه ترين اوراق ناميمون را درتاريخ معاصرمان از آن ساخته است. بابرچيده شدن نظام انارشي وطلوع دموكراسي نويد جوانه ي قانون گرايي در اين جغرافيا پديدار گشت كه برايند آن تدوين قانون اساسي وساير قوانين مي باشد.باظهوردموكراسي وايجادشرايط نسبي آزادي بيان وقلم كه همانا بزرگترين شعار و فصل مشترك دموكراسي بانظام هاي ديكتاتوري و توتاليتري خوانده شده، فضاي سياسي- فرهنگي افغانستان زمينه تحرك قلم را نسبتاً هموار ساخت، كه شايان قدرداني و امتنان است؛ اما عده اي با اعتقاد به همان طرز تفكر وجمود فكري قرون وسطايي شان با تكيه بر اريكه ي قدرت برخلاف شعارها وگزاف گويي شان به هدف عقده گشايي و ارضاي حسادت درصدد مخدوش جلوه دادن دستاوردهاي نظام كنوني ،كينه توزانه ازدرون دولت برعليه آن بسيج گرديده و با اتخاذ تصاميم غيرعملي ومنطقي شان شيپور نبرد را به صدا درآوردند، تا باشد با تفرقه و فاصله انداختن (به زعم خودشان) بين اقوام و مليت هاي مسلمان و پاك طينت افغانستان آرمان منحوس ديرينه ي خود را برآورده سازند.غافل از اينكه ملت واحد و مسلمان افغانستان با اعتصام به قانون اسلامي واستناد به قوانين ملي شان فريب هيچ كس را نخورده و در راستاي تعالي و آباداني ميهن خود در كنار يكديگر با درايت و هوشياري كامل و درك منافع ملي خويش فعاليت خواهند نمود.در حاشيه ي كنش هاي نامطلوبي كه گاهي توسط عده اي سر بلند مي كند، واژه ستيزي بوده كه امروزه توسط افرادي كه خود به صفت باني و پاسدار فرهنگ اين مرز و بوم ايفاي وظيفه مي كنند،چالش آفريني مي كند. قانون اساسي افغانستان با به رسميت شناختن زبان هاي "پشتو" و "دري" ،تقويت وانكشاف ساير زبان هارا از وظايف دولت دانسته وتصريح نموده است، در مناطقيكه اكثريت مردم به يكي از زبان هاي رايج شان صحبت مي نمايند،آن زبان علاوه بر زبان هاي پشتو و دري به عنوان زبان رسمي آن اهالي شناخته شده و همچنان نشر مطبوعات را به تمام زبان هاي رايج دركشور آزاد دانسته است.ماده شانزدهم قانون اساسي: «از جمله زبان هاي پشتو، دري، ازبكي، تركمني، بلوچي، پشه ئي، نورستاني،پاميري و ساير زبان هاي رايج دركشور، پشتو و دري ،زبان هاي رسمي كشور مي باشند. درمناطقيكه اكثريت مردم به يكي از زبان هاي ازبكي، تركمني، پشه ئي، نورستاني، بلوچي و يا پاميري تكلم مي نمايندآن زبان علاوه بر پشتو و دري به حيث زبان سوم رسمي مي باشد و نحوه ی تطبيق آن توسط قانون تنظيم مي گردد. دولت براي تقويت و انكشاف همه زبان هاي افغانستان پروگرام هاي مؤثر طرح و تطبيق مي نمايد.نشر مطبوعات و رسانه هاي گروهي به تمام زبان هاي رايج دركشور آزاد مي باشد. مصطلحات علمي و اداري ملي موجود در كشور حفظ مي گردد». حال با توجه به نص صريح قانون اساسي،استفاده از زبان رايج و مادري حق مسلم هر تبعه افغانستان است كه بجز اهل غرض و مرض كسي با آن سر ستيزنخواهد جنباند.سؤال اين جاست كه چرا وبه چه دليل جناب وزير اطلاعات وفرهنگ استفاده از واژگان دري(فارسي) را براي كساني كه زبان مادري و رايج شان دري(فارسي)است جايز ندانسته وفراتر از آن به آنانيكه اصطلاحاتي چون دانشكده ودانشگاه را بكاربردند فتواي ترك وظيفه صادرنموده وايشان رامستحق مجازات شناخته است.جناب وزير بكار بردن واژه ي دانشگاه را خلاف اصول اسلامي وخارجي خطاب نموده اند،كه خود قابل تعمق وتفحص است، زيرا دين مقدس اسلام به عنوان كامل ترين ،منطقي ترين و آخرين قانون الهي با جهان بيني نا محدودش با هر نوع تنگ نظري و عصبيت مبارزه نموده ومي نمايد؛ واگر زبان دري(فارسي) غير اسلامي مي بود امام اعظم (رح) نماز را به اين زبان جايز نمي دانست وانديشمندان ومتفكريني چون مولانا جلال الدين محمد بلخي، لسان الغيب حافظ شيرازي ، استاد سخن افصح المتكلمين سعدي ،سيدجمال الدين افغاني،علامه اقبال لاهوري،ابوالمعاني عبدالقادربيدل وهزاران نابغه وفيلسوف ديگربه اين زبان بليغ، شيوا وشيرين آثار ماندگار خويش را به يادگار نمي‌ماندند؛همچنان سال 2007 ميلادي به نام سال مولانا از طرف يونسكو تعيين ومورد قبول كشورهاي اسلامي واقع نمي شد كه خوشبختانه شدوتأثير قابل ملاحظه اي هم در معرفي زبان دري(فارسي)درجهان بجا گذاشت. از بُعد ديگردانشكده ودانشگاه خود واژگان تركيبي بوده كه با علاوه نمودن پسوند به دانش تغيير شكل يافته ودانش باريشه ي اصيل دري اش قدمت چندين هزار ساله دراين جغرافيا دارد نه اينكه واژه ي وارداتي ويا خارجي باشد؛ زيرا وسعت وپهناي اين زبان گسترده تر از يك كشور است،چنانچه بر چيز فهمان روشن است. اگراستدلال جناب وزير حفظ مصطلحات ملي است، جنابشان ترمينولوژي ملي را به دسترس همگان قرار دهند تا اينكه سرنوشت اصطلاحات ديگرهمسان نگارستان به گالري وتابلو وزارت اطلاعات و فرهنگ ازدري به انگليسي رقم نخورد؛وجالب‌ترازهمه گالري و ساير اصطلاحات ابتكاري شان از چه تاريخ ملي شناخته شده است؟!گرچه هرنوع برخورد سليقه اي با توجه به منفور بودنش قابل تحمل است، اما به قول شاعر: «چوكفر از كعبه خيزد كجا ماند مسلماني»


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 توسط عبدالقدیر سروش
: مرتبه

مشروعيت وكالت و اقسام آن در پرتو اسلام و قوانين موضوعه

نگارش و پ‍‍ژوهش : عبدالقدیر سروش

 مقدمه

    ارزش و جایگاه وکالت و نقش ارزنده‏ی وکیل مدافع از دیدگاه  قوانین الهی و وضعی موضوعی است که در این نوشتار به اختصار بدان پرداخته شده است؛ وکالت یک مسلک شریف، مشروع و جایز است؛  زیرا  موجودیت آن از ارکان تأمین عدالت است، که تأمین عدالت خود موضوع مهم و فوق العاده با ارزش در سیستم سالم عدلی و قضایی است وبعبارت وکالت رکنی از ارکان اساسی محاکمه عادلانه و معیاری می باشد.  از آنجا که فلسفه وجودی و حکمت غایی در محاکمه عادلانه نیز تحکیم و تطبیق قانون بدون تبعیض و امتیاز و با رعایت تساوی حقوق بشری افراد در جامعه است؛ بدون شک در یک محاکمه عادلانه و معیاری است که زمینه عینی و حقیقی تطبیق قانون فراهم می شود؛ مشروط براینکه محاکمه به معنای واقعی‏اش ازشرایط و اوصاف عادلانه بودن برخوردار باشد  و این مهم زمانی ممکن است که در قدم اول به طرفین دعوی حق دفاع از حقوق شان مطابق به  احکام شریعت اسلامی و قوانین وضعی به رسمیت شناخته شود و در قدم دوم شرایط  و زمینه های دفاع مناسب از حقوق شان  نیز بگونه عادلانه فراهم وتأمین گردد.

    دعاوی اعم از مدنی وجزايی که در اجتماع بروز می کنند، اقامه وادامه آن نظر به نوعيت دعوی وطرفين  آن گستردگی و مشکلات خاص خود را دارد؛ چنانچه نه تنها افراد بی سواد یا کم سواد, بلکه افراد تحصيل يافته نيز بطور اغلب توانایی پيشبرد قضايای شان را بگونه لازم و شايسته ندارند؛ زیرا از یک طرف نیازمند دانش لازم حقوقی و تجربه کافی می باشد و از طرف دیگر وقت مناسبی را می طلبد. با درک اینکه دفع اتهام و یا اثبات حق امری حتمی و بعضاً حياتی است و از طرف ديگر گستردگی و پيچيدگي قوانين متني و شکلي به گونه‌اي است که هر کسی به آساني نمي‌‌‌تواند احکام آن را بفهمد و به آن استدلال نماید؛ بدين ملحوظ افراد باید حق آن را داشته باشند که حین ضرورت  بمنظور جلوگيری از تلف شدن حقوق خود و اثبات آن و يا بمقصد جلوگيری از متضرر شدن بدون موجب شان با توجه به "اصل برائت الذمه" و مصئونیت مالی, که از حقوق طبیعی و بشری افراد در جوامع به رسمیت شناخته شده است؛ هرگاه آزادی و یا حقوق شان به مخاطره افتد الزاما باید از حق انتخاب وکيل مدافع بهره‏ مند گردند تا بدون موجب نه حقوق شان تلف شود و نه هم آزادی شان سلب؛ بادر نظرداشت دلايل و نیاز مندی مزبور در چنين حالاتی ايجاب آن را مي نماید تا به نمايندگی از  یک شخص، شخصی دیگری در پرتو قوانين نافذه به وکالت از حقوق افراد مبادرت ورزد.

    ‍‍ با درک اهميت موضوع، بشکل اختصار در این نوشتار در ذیل مقدمه به تعريف لغوی واصطلاحی وکالت، مشروعيت آن در منابع مورد اتفاق فقهای اسلامی و قوانين ملی وميثاق‏های بين المللی، اقسام وکالت،  شرايط اخذ جواز وکالت، حقوق و وجايب وکيل مدافع و سرانجام اينکه آيا ميتوان از حضور وکيل مدافع در جلسات قضايي ممانعت کرد يا خير؟! و در نهايت، فرجامين واژه‏ گان پيوست به اين نوشتار را به نتيجه‏گيری و ذکر برخی از منابع خاتمه می بخشیم.

اول- تعريف وکالت:

    وکالت اصلاً  واژه‏ی عربي و اسم مصدراست که به فتح و کسر"واو" بمعنای تفويض و واگذاری استعمال می گردد؛ چنانچه در عبارت"وکلت امری الی الله" يعنی کار خود را به خداوند(ج) واگذار کردم، به کار برده شده است؛ کلمه وکالت با سایر مشتقات آن همچون وکيل و موکل با معانی متعدد آن در ادبيات و متون عرب مورد استفاده  است.

الف - معنای لغوی وکالت:

    کلمه وکيل و وکالت معانی زيادی را افاده مي کند که از جمله به برخی از مهم ترين آنها اشاره مي شود؛ وکيل به معنای نماينده، سرپرست، نايب، حامی، گماشته شده؛ "کسی که به او اعتماد کنند وکاری را به اوبسپارند" نيز استعمال می‏گردد.

در آيه مبارکه (173) سوره آل عمران آمده است: "حسبنا‏ الله و نعم الوکيل" ـ ترجمه:(خدا ما را بس و او بهترين حامی و سرپرست است) - در آيه مبارکه از خداوند (ج) به لفظ بهترین وکيل و حامی تمجيد  صورت گرفته است؛ همچنان در آيه ديگر از قرآن کريم در ارتباط به وکالت آمده است:"وعلی الله فليتوکل المومنون" - ترجمه:( مومنان بايد به خداوند توکل نمايند) - يعنی امور خود را به او بسپارند.

علاوه بر آيات مبارکه فوق الذکر آيات متعدد ديگر نيز در قرآن مجيد موجود است که درآنها از لفظ وکيل به معانی حامی، سرپرست، حافظ و مورد اعتماد تعبير گرديده است.

ب- معنای اصطلاحی وکالت:

1)- تعريف اصطلاحی وکالت ازديدگاه فقها:

     فقهای کرام هريک بنوبه خود از وکالت تعاريفی دارند که اينک بذکر برخی از آنها پرداخته می شود:

- داکتر وهبة الزحيلی در کتاب معروف‏اش "الفقه الاسلاميه وادلته" در تعريف وکالت نوشته است, ترجمه:"وکالت از ديدگاه شرعی عبارت از عقدی است که شخصی، ديگری را در تصرف جايز ومعلوم قايم مقام خود تعيين نمايد".

- اما در ماده 1449 مجلة الاحکام در تعريف وکالت آمده است:"وکالت عبارت از اينکه شخص صلاحيت اجرای کار خود را به ديگری بسپارد و او را قايم مقام خود بگرداند که به تفويض کننده صلاحيت موکل و شخصی که به او تفويض صلاحيت صورت مي گيرد وکيل و موضوع تفويض  شده را موکل‏به می‏گويند".

- تعریف وکالت در کتاب ملتقی:"وکالت از ديدگاه شرعی عبارت از امری است که شخصی به ديگری آن را انتقال ميدهد وبه اين مفهوم توکيل قايم مقام گردانيدن غيراست در تصرفات موکل".

ويا مراد از وکالت عبارت از طلب جانشينی ونيابت یک شخص است از شخصی ديگر درکارهای که نيابت در آنها از ديدگاه شريعت مشروع و پذيرفته شده باشد.

2) تعريف اصطلاحی وکالت ازديدگاه حقوقدانان:

 - داکتر جعفرلنگرودی در ترمينولوژی حقوق در تعريف واژه وکالت نوشته است:"عقدی که بموجب آن شخص به ديگری اختيار انجام عملی را به نام و نفع خود ميدهد".

- برخی دیگر از حقوقدانان در تعريف وکالت گفته اند:"تعيين کسی برای انجام کاری از جانب ديگری به موجب عقد قرارداد".

- داکتر شمس الدين فرهيخته در فرهنگ واژه‏ها و اصطلاحات سياسی- حقوقی، وکالت را چنين تعريف نموده است:"از نظر فقه و قانون مدنی وکالت عقدی است که بموجب آن فردی با شخصيت حقيقی، وکیل شخص حقيقی و يا يک شخص حقوقی  که وی را موکل می‏گويند، قرارمی گيرد".

3) تعريف وکالت درقوانين:

     قانون مدنی کشور مصوب 1355 هجری خورشیدی درماده 1554 وکالت را این‏گونه تعریف نموده است:"وکالت عقدیست که بموجب آن موکل شخصی دیگری را در تصرفات قانونی و معلوم قایم مقام خود می سازد".

قانون وکلای مدافع اگرچه درمورد عقد وکالت تذکرنداده است، اما درفقره اول ماده 5 خود از وکيل مدافع چنين تعريف بعمل آورده است:"وکيل مدافع شخصی است که شامل فهرست وکلای مدافع بوده، مطابق احکام قانون در پيشگاه محاکم و ساير مراجع ازحق موکل خويش دفاع يا دعوی را اقامه می‏نمايد".

از تعاريف لغوی و اصطلاحی وکالت دانسته می شود که وکالت در معنای لغوی به معنای اعم بکار رفته است؛ زيرا در معنای لغوی واگذار کردن هر کاری به ديگری وکالت گفته شده می شود؛ اما در مفهوم اصطلاحی وکالت بمعنای اخص بکار رفته است؛ زيرا هرکاری را نمی توان به ديگری واگذار کرد؛ بطور مثال انسان زنده نميتواند نماز فرض‏اش را به ديگری واگذار نمايد تا بعوض او اداء نماز صورت گیرد، گرچه اداي نماز يک امر واجب و مشروع است؛ لذا دربين معنای لغوی و اصطلاحی وکالت، قاعده عموم و خصوص من‏وجه قابل تطبيق است.

دوم- منابع مشروعيت:

 الف - مشروعیت وکالت دراسلام:

     وکالت در اسلام يک عمل مشروع و جايز است؛ چنانچه مشروعيت آن در قرآنکريم، احاديث نبوی و اجماع امت اسلامی ثابت شده است و تمام پيشوايان و ائمه مذاهب و مجتهدين و فقهای کرام در زمينه مشروعيت آن بدون استثناء اتفاق نظرداشته و آن را از جمله عقود جايز و وسيلوی  شمرده اند و هریک از فقها و حقوقدانان اسلامی بنوبه خود در تأليفات شان موضوع وکالت را مورد بحث قرارداده و احکام آن را بيان نموده اند.

فقها وحقوقدانان معاصر نيز با توسعه دامنه‏ی مسايل فقهی و حقوقی و با گذشت زمان و بروز وقايع وحوادث جديد و درک نيازمندی افراد، به تعيين وکيل و موضوع وکالت، مسايل و احکام وکالت را درکتب فقهای متقدمین کافی ندانسته  و در زمينه وکالت و احکام آن به شکل تفصيلی و تخصصی وارد بحث شده اند؛ که دراين اواخر بطور اختصاصی کتابهای مفصل و ارزشمند پيرامون وکالت و وکيل مدافع و احکام آن به رشته تحرير در آمده است.

اينک به شکل اختصار به مشروعيت وکالت با استناد به معتمد ترين منابع مورد اتفاق در بين تمام مذاهب اسلامی  می پردازیم:

 1) قرآن کريم:

مشروعیت وکالت در امور مدنی همواره مورد قبول و اتفاق فقها و حقوقدانان است اما درمورد مشروعیت وکالت در امور جزایی فقها وحقوقدانان اقوال و نظریات متفاوت دارند.

درقرآن كريم آيات زيادي در مورد وكيل و وكالت آمده است كه بعنوان نمونه بذكر چند مورد از آيات مبارکه پرداخته مي‏شود:

1- در آيه 19 سوره مبارکه كهف خداوند(ج) در داستان اصحاب کهف فرموده است: «فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَاماً فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ» - ترجمه:( سكه نقره‌اي را كه با خود داريد به كسي از نفرات خود بدهيد و او را روانه شهر كنيد ، تا ( برود و) ببيند كدامين(فروشنده) ايشان غذاي پاك‏تري دارد، روزي وطعامي از آن برايتان بياورد).

علامه مفتی محمد شفيع عثمانی ديوبندی(رح) درتفسير معارف القرآن درذيل تفسيرآيه مبارکه فوق به نقل از تفسير قرطبی فرموده است که از اين آيه مبارکه چند مسئله فقهی ذيل استنباط می گردد:

-          نخست اينکه شرکت درمال مشترک جايز است؛ زيرا که اين مبلغ در بين همه (اصحاب کهف) مشترک بوده است؛

-          دوم اينکه وکالت در اموال جايز است و همچنان اينکه در اموال مشترک يکی از مشترکين مي تواند به حيث وکيل تعيين و به اجازه سایرین تصرفاتی در آن مال مشترک به عمل آورد؛

-          سوم اينکه اگر چند رفيق در غذای شرکت نمايند شراکت شان جايز است، گرچه ممکن است يكي نسبت به ديگری بيشتر ويا کمتر از غذا استفاده نمايد؛ قرطبي در تفسير آيه فوق در مورد وكالت در قبل از اسلام نيز بحث نموده است.

مفسرين وفقهای کرام از آيه مبارکه 19 سوره کهف وکالت را درمسايل حقوقی- مدنی جايز دانسته اند؛ چنانچه در آيه مبارکه بیان از وکالت يکی از اصحاب کهف به نمايندگی از ساير همراهان شان شده است ويکتن بصفت وکيل تعيين گرديد تا در امر خريد غذا به شهر رود که در نتيجه او عقد وکالت را ايفا نموده است.

2- درسوره قصص آيات (33و34) قرآن‏کريم درمورد موسی(ع) آمده است:"قَالَ رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ"- ترجمه:(گفت پروردگارا! من از آنان كسي را كشته‌ام و مي‌ترسم كه مرا بكشند( و اين مأموريّت ناتمام بماند) در آيه34 فرموده است: "وَأَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَاناً فَأَرْسِلْهُ مَعِيَ رِدْءاً يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ"- ترجمه:(برادرم هارون را كه از من زبان بليغ ‌تر و فصيح ‌تري دارد با من بفرست تا ياور من بوده و (با توضيح گفتارم براي ديگران و پاسخگویي روشن به شبهات ايشان) مرا تصديق نمايد؛ چرا كه مي‌ ترسم تكذيبم كنند و دروغگويم نامند).‏ 

گرچه در مشروعیت وکالت در موضوعات جزایی دربین فقها و حقوقدانان اتفاق نظر وجود ندارد اما برخی از دانشمندان اسلامی و حقوقدانان وکالت در امور جزايي را از آیه مبارکه سوره قصص نیز مشروعيت داده اند؛ زيرا موضوع حضرت موسی(ع) مسئله قتل بوده است که قبلاً توسط حضرت موسی(ع) اتفاق افتاده بود، آنحضرت طلب حمايت ومساعدت برادرش حضرت هارون(ع) را از خداوند(ج) طلب نمود.

نکته:از آيه مبارکه استنباط می‏گردد که در موضوع وکالت تنها فهم و آگاهی از قوانين کافی نيست، گرچه حتمی والزامی است؛ بلکه قدرت وقوه بيان و فن استدلال و بکاربستن مواد قانون درحين ضرورت نيز امری مهم و حتمی شمرده شده؛ زيرا حضرت هارون(ع) ازحضرت موسی(ع) داناتر و يا دانش بيشتر نداشت و حتی دانش ودرايت حضرت موسی(ع) بمراتب بالاتر و زياد تر از حضرت هارون(ع) بود؛ مگر حضرت موسی(ع)  به دلیل نارسایی زبان نمی توانست همچو برادرش با مردم به بحث بنشیند، بدين ملحوظ از خداوند طلب همراهی و حمايت اورا خواست تا منحیث سخن‏گو دراستدلال و دفاع از حضرت موسی با مدعيان آنحضرت بپردازد؛ (گرچه نقش و ارزش استدلال و منطق درمسلک وکالت و ضوابط مربوط به آن، خود بحث جداگانه‏ای را لازم دارد ولی نظر به اهمیت موضوع اشاره‏ ای مختصربدان صورت گرفت).

بنابرآن وکلای مدافع نبايد تنها به دانستن برخی از مواد قوانين اکتفا نمايند؛ الزاماً بايد شيوه های استدلال به مواد قوانين واستدلال جستن به آنرا به درستی ومهارت کامل ولازم بدانند؛ ورنه تنها حفظ مواد قانون ثمربخش واقع نمی‏شود.

   مطابق به صراحت ماده سی و يکم قانون اساسی، يکي از وظايف دولت، تعيين وکيل مدافع برای افراد بی بضاعت در قضاياي جنايي است که چنین آمده است:"دولت در قضاياي جنايي براي متهم بي بضاعت وکيل مدافع تعيين مي‏نمايد".

درشرايط کنونی حکومت به دلیل نداشتن بودجه لازم، توانایی استخدام وکیل مدافع برای تمام افراد نیازمند جامعه را ندارد و تنها تعداد از افراد معدود از مساعدین حقوقی ( به تناسب سایر وکلای مدافع) به منظورپیشبرد قضایای اطفال کار می‏نمایند؛ لذا نیاز مبرم است تا یکتعداد از نهادهای دیگر در بخش های جزايي و مدنی  قضایای افراد بی بضاعت را به پیش می‏برند؛ که این موضوع به ذات خود یک عمل نیک وهمكاري انسان دوستانه با افراد بي بضاعت پنداشته می‏شود؛ چنانچه آيه دوم سوره مبارکه مائدة  در مورد تعاون و همکاری در امورخیر چنین صراحت دارد:"وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَان" - ترجمه: (در راه نيكي و پرهيزگاري همديگر را ياري و پشتيباني نمایيد؛ وهمديگر را در راه تجاوز و ستمكاري ياري و پشتيباني نكنيد).

   داکتر زحيلی در کتاب "الفقه الاسلاميه وادلتهُ"، درباب مشروعيت وکالت به آيه مبارکه 55 سوره يوسف نيزاستناد نموده است:"قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ - ترجمه:{يوسف گفت: مرا سرپرست اموال و محصولات زمين كن؛ چرا كه من بسيار حافظ و نگهدار( خزائن و مستغلاّت) و بس آگاه (از مسايل اقتصادي و كشاورزي) مي‌باشم}.

گرچه آيات متعدد ديگری نيز در مورد مشروعيت وکالت موجود است که فقها ومفسرين کرام به آن استناد نموده اما بعلت جلو گیری از عدم اطاله کلام به ذکر آیات متذکره بسنده می شود.

2) سنت (حديث):

     بیشتر از 78 حديث در مورد وكالت ازپيامبر اسلام حضرت محمد (ص) درکتب حديث روايت شده است كه دراين ميان تنها حضرت امام بخاري درکتاب صحيح البخاري 26 حديث صحيح با سند قوي را آورده است.

1- وكيل گردانيدن عمرو بن أميه الضمري(رض) توسط پيامبراسلام وفرستادن او بسوي نجاشي در مسئله نكاح ام المومنین ام‏حبيبه(رض) بنت ابي سفيان(اين حديث را ابوداود در سنن خود 1/468 روايت كرده است).

2- حضرت ابوهريرة حديثی را در مورد وکالت درموضوع ادای قرض نیز روايت کرده که پيامبر(ص) يكي از اصحاب کرام را غرض جمع‏آوری ديون(قرض‏ها) وکيل تعيين نموده است.

3- توکيل درمورد اجرای حدود نيز به حديث صحيح ثابت شده است؛ چنانچه پيامبر (ص) فرموده اند:" واغد يا انيس الی امرأة هذا، فان اعترفت فارجمها"- ترجمه:(ای انيس فردا نزد زن آن مرد برو، اگر اعتراف کرد او را رجم کن).

4- وكيل تعیین نمودن حكيم بن حزام(رض) ازطرف پيامبر اسلام در مورد خريدن قرباني ها و وكيل قراردادن عروه بن بارقي در خريد گوسفند (اين حديث در كتاب‏هاي مشهور حديث؛ چون صحيح البخاري، ابوداود، جامع الترمذي، ابن‏ ماجه والدارقطني روايت شده است).

5- در روايت آمده است که پيامبر(ص) ابورافع(رض) ومردی از انصار را وکيل تعيين نمودند که به وکالت از جانب آن حضرت (ص)، ام المومنین ميمونه(رض) را به عقد ازدواج آنحضرت درآورند.

6- تعيين حضرت علي وجابر بن عبدالله (رض) بعنوان وكيل ازطرف پيامبراسلام؛ همچنين برای تقسيم قربانی و تقسيم گوشت و پوست آن، حضرت پیامبر(ص) در امثال اين گونه کارها در بسا ازموارد وکيل تعيين نموده اند که بصراحت جواز ومشروعيت وکالت را به اثبات ميرساند. 

علاوه بر احاديث فوق الذکر احاديث ديگري نيز در زمينه وجود دارد كه تعيين وكیل ومشروعیت وکالت را ازسوی آنحضرت در موضوعات مختلف و متعدد به اثبات میرساند.

3) اجماع:

     اجماع مسلمين نیز بر جواز وکالت وتعيين وکیل بشکل متواتر ثابت شده است؛ چنانچه مجتهدين اعم از متقدمين ومتأخرين قايل به جواز وکالت اند؛ زيرا تعيين وکيل و اجرای وکالت يکنوع تعاون به "بر" و "تقوی" حسب آیات واحادیث شمرده می شود. فقهای کرام در مورد جواز وکالت به تفصیل بحث نموده اند که به اختصار به  ذکرچند مورد از اقوال ایشان جهت وضاحت بيشتر موضوع اکتفا می‏شود:

1- امام شافعي(رح) فرموده اند:"مسلمانان پيشين نيز به جواز مشروعيت وكالت قايل بودند".

2- امام شوكاني(رح) فرموده است:" در مورد جواز مشروعيت وكالت اجماع صورت گرفته است".

3- امام السرخسي(رح) در كتاب مبسوط نوشته است:"وكالت از زمان پيامبر اسلام تا عصر ما بدون انكار وجود دارد".

4- داكترسيد سابق در کتاب "فقه السنة" نوشته است:"مسلمانان در مورد جواز وكالت اجماع نموده اند؛ چون وكالت يك نوع كمك و تعاون به ديگران است".

5- عبدالرحمن الجزري در كتاب مشهور و معروف " الفقه علي المذاهب الاربعه" جلد سوم نوشته است:"هرآيینه مسلمين اجماع نمودند برجواز وكالت، بدون اینکه ‏ حتي يكي از آنها در اين مورد اختلاف نموده باشد".

6- داكتر زحيلي در كتاب "الفقه الاسلامي وادلتهُ" جلد 5 در باب مشروعيت وكالت چنين نوشته است:"وكالت به كتاب، سنت و اجماع جايز مي باشد"؛ او در ادامه مي‏نويسد:"به تحقيق اجماع نمودند امامان مذاهب، برجواز وكالت چون به وجود وكالت نياز است. به‏ طور اغلب افراد جامعه عاجزاند ازاينكه خودشان بتوانند دعاوي خودرا به تنهايي خويش اقامه نمايند، بناً وكالت یک عقد جايز است چون اين خود نوعي از تعاون و تقوي نيزمی‏باشد".

ب- مشروعیت وکالت در قوانين ملی:

1) قانون اساسی:

   حق تعيين وکيل مدافع در سیستم قانون گذاری کشور ما نیز  از ابتدای تدوین اولین نظام نامه به رسمیت شناخته شده است؛ چنانچه این موضوع در ماده 207 اولین نظام نامه تسجیل یافته بود و بتعقیب آن اصولنامه 1310 , قانون اساسی 1343 در ماده 26, قانون اساسی 1355 در ماده 31, اصول اساسی 1359 در ماده 30, قانون اساسی 1366 طی مواد 33 الی 64 و سرانجام قانون اساسی کنونی مصوب 1382 در ماده 31 اش چنین صراحت دارد:" هرشخص مي تواند براي دفع اتهام به مجرد گرفتاري و يا براي اثبات حق خود، وکيل مدافع تعيين کند. متهم حق دارد به مجرد گرفتاري، از اتهام منسوب به او اطلاع يابد و در داخل ميعادي که قانون تعيين مي‏کند درمحکمه حاضر گردد. دولت در قضاياي جنايي براي متهم بي بضاعت وکيل مدافع تعيين مي‏نمايد. محرميت مکالمات، مراسلات و مخابرات بين متهم و وکيل او، از هرنوع تعرض مصئون مي‏باشد. وظايف و صلاحيت هاي وکلاى مدافع توسط قانون تنظيم مي‏گردد".

 2) قانون تشکيل و صلاحيت محاکم:

ماده يازدهم:"هر شخص می تواند برای دفع اتهام به مجرد گرفتاری و يا اثبات حق خود وکيل مدافع تعيين کند. در قضايای جنايي برای اشخاص بی بضاعت طبق سند تقنينی مربوط وکيل مدافع تعيين می شود".

3) قانون اجراآت جزایی موقت:

ماده پنجم:"فقره 7- پولیس، څارنوال و محکمه مکلف اند، معلومات واضح را در وقت گرفتاری و قبل از استنطاق راجع به حق سکوت، حق تعیین وکیل مدافع در تمام مراحل، حق حضور در هنگام تفتیش، مقررات شناسائی مجرمین از طریق صف کشیدن، معاینات توسط اهل خبره و محاکمه برای مظنون و متهم ارائه نمایند".

وکیل مدافع:

مادۀ هجدهم:

 (1) مساعدت‏های حقوقی برای مظنون و متهم توسط اشخاص مسلکی صورت میگیرد؛

 (2) اسم و شهرت وکلای قانونی که دارای دیپلوم پوهنځی‏های شرعیات یا حقوق باشند با لیست جداگانه در وزارت عدلیه تهیه میگردد؛

 (3) مظنون و متهم در همه حالات توسط وکیل مدافع منتخب شان مساعدت میشوند.

حضور وکیل مدافع:

 مادۀ سی وهشتم:

 (1) وکیل مدافع حق دارد در تمام مراحل جریان استنطاق مظنون، حاضر باشد؛

 (2) وکیل مدافع و مظنون حق دارند در جریان تلاشی، مقابلۀ شهود وشناسائی مجرمین در بین صف، معاینه توسط اهل خبره و محاکمه حاضر باشند؛

 (3) څارنوال و پولیس عدلی مکلف اند غرض حضور مظنون و وکیل مدافع وی در تمام مراحل تحقیق در صورت تفتیش، مقابلۀ شهود، طرزالعمل شناسائی از روی صف و معاینات توسط اهل خبره، ایشان را مطلع نمایند. این مکلفیت صرف در صورتی میتواند ساقط شود که احساس ضرورت عاجل در جرم مشهود یا خوف از بین رفتن دلایل الزام متصور باشد.

4) قانون رسیدگی به تخلفات اطفال:

ماده بیست ودوم:

(1) طفل در تمام مراحل تحقیق و محاکمه حق داشتن وکیل مدافع و مطالبه ترجمان را دارد. در صورت عدم توانایی مالی والدین و یا ممثل قانونی طفل مبنی براستخدام وکیل مدافع یا ترجمان، محمکه اختصاصی اطفال وکیل مدافع یا ترجمان را به مصرف دولت برای طفل موظف می‏نماید.

ج: میثاق بین المللی حقوق مدنی وسیاسی:

(3) هر شخص حق دارد در جریان تثبیت هر نوع اتهام علیه وی از تضمین های حد اقل ذیل، با تساوی کامل برخوردارگردد:

- درحضورداشت خودش محاکمه شود و شخصاً یا بوسیله وکیل منتخب خود از خود دفاع کند و درصورتی‏که وکیل نداشته باشد حق داشتن وکیل به او اطلاع داده شود. و در مواردی که مصالح محکمه اقتضا نماید از طرف محکمه راساً برای او وکیل تعیین شود و هرگاه دراین صورت متهم از پرداخت حق الوکاله عاجزباشد مصارف آن به دوش محکمه می‏باشد.

سوم - انواع وکالت:

وکالت اقسام زیادی دارد که بطور اختصار به مهمترین اقسام آن اشاره می شود.

الف - وکالت مطلق و مقيد:

مادۀ 1557 قانون مدنی:"وکيل گرفتن بصورت مطلق، مقيد، معلق به شرط يا موکول به آينده صحيح است".

1) وکالت مطلق:

دراين نوع وکالت به خاطرانعقاد آن كدام قيد و يا شرطي تذکر داده نمي‏شود؛ طورمثال موکل به وکيل بگويد ترا براي فروش اين خانه وکيل تعیین نمودم. در اینجا موضوع عقد وکالت فروش خانه است وفروش خانه به هيچ چيزديگري مقيد نشده است که براي کدام شخصی و یا چه وقت خانه به فروش برسد. اما وکالت مطلق مشکلاتی هم دارد؛ زیرا بعضا سبب نزاع و کشیدگی در بین مؤکل و وکیل گردیده وحتی در برخی از موارد دیده شده که وکیل به بهانه وکالت مطلق اش در وکالت، به ضرر موکل‏اش نیز تصرفاتی بنفع خود می نماید.

 2) وکالت مقيد:

عبارت از آن نوع وكالت است كه در آن مؤكل، وكيل خودرا در انجام يك عمل، مقيد به شرایط  خاص نماید و به شکل مطلق به او تفويض صلاحيت نكرده باشد؛ طورمثال هرگاه مؤكل به وکيل خود گفته باشد: که "مريم نامه" صنفي او را در بدل مهريه معین به نکاح  او درآورد؛ درینجا وکالت ازنوع مطلق نبوده بلکه چون مقید به شخص معین و مهریه معین است؛ لذا مقید گفته می‏شود. هرگاه دراین نوع وکالت، وکيل درعوض "مريم نامه" عقد نکاح مؤکل‏اش را با زني ديگر ویا مهریه غیر از آنچه موکل او تعین نموده است، منعقد سازد؛ عقد ازدواج فضولی بوده و تا زمانيکه مؤکل در مورد عقد رضايت مجدد خود را ابراز ننمايد عقد مذکورمنعقد شده نمي‏تواند. درقانون مدنی در ماده1561 آمده است:« در وکالت مقید وکیل به امور معین در وکالت وتوابع ضروری که طبیعت امر و عرف جاری اقتضا نماید، مقید می باشد».

ماده 1579:"هرگاه وکالت مقيد گردد وکيل نميتواند در خريد شی از آن مخالفت نمايد مگر اينکه به نفع مؤکل باشد".

ب - وكالت عام وخاص:

1) وكالت عام:

وکالت عام عبارت از آن نوع وکالت است که شامل همه امور مؤکل باشد و موضوع آن كار خاص را شامل نباشد؛ که اين نوع از وكالت در مقابل وکالت خاص بکار می‏رود؛ چنانچه قانون مدني در مورد وكالت عام درمادۀ 1560 چنین صراحت دارد:

"(1) وکالتي که به الفاظ عام طور مطلق ذکر گرديده و درآن هيچگونه تخصيص به نوعيت عمل قانونی نیامده باشد، وکيل صفت وکالت را صرف در اعمال اداره کسب مي کند.

(2) اجاره دادن ما ل مؤکل، مشروط براينکه مدت آن از سه سال تجاوز نکند؛ درکارهای مربوط به حفظ و نگهداشت اموا ل مؤکل، پرداخت دين و قبض حقوق وي، منقطع ساختن مرور زمان، ثبت عقد، رهن در وثيقه، سعی رفع دعوی مستحيل و دعوی ذواليدی از جمله اعمال اداره محسوب ميشود. سلسلۀ تصرفات حقوقی اي که عمل ادارۀ آنرا ايجاب نمايد، مانند بيع محصولات زراعتی که زود تلف می‏شوند و خريدن مواشی وآلات زراعتی دراعمال اداره شامل مي باشد".

2) وكالت خاص:

وکالت خاص وکالتی است که موضوع انجام آن به یک امرمشخص متعلق باشد؛ بطور مثال مؤكل به وكيل خود بگويد كه صلاحيت فروش همین موتر كرولاي شخصي خود را به تو داده ام.

ج:- وكالت اختياري وانتخابي:

1) وكالت اختياري:

وكالت اختياري كه به آن وكالت محض نيز مي گويند عبارت از آن نوع  وکالت است كه موكل بدليل نفع و مصلحت خودش فردي ديگر را بمقصد دفع اتهام وارده بر خود ويا اثبات حق خویش از وکیل تعيین نمايد تا او در مراجع عدلي و قضايي به نفع موکل‏اش دعوی را پيش ببرد ودرمحضر قضا ازموكلش دفاع نمايد؛ طورمثال: شخصی مبلغ پنج‏صدهزارافغاني از يك شركت طلب دارد، شخص ديگری را جهت تعقيب دعوي و گرفتن پول خود وكيل تعيين مي‏نمايد.

2) وكالت انتخابي:

وكالت انتخابي كه وکالت تسخیری و اجباري هم ياد مي‏شود عبارت از آن نوع تعيين وكيل است كه بدون قرارداد با مؤكل از طرف محكمه ذيصلاح درامور جزايي و مدني صورت می‏گیرد.

درامور جزايي ميتوان به تعيين وكيل براي افراد متهم غايب اشاره كرد؛ همچنان در امور مدني نيز در موارد مشخصی براي دفاع از حقوق خصم غايب كه در هنگام محاكمه حضور نداشته باشد از طرف محكمه وكيل انتخابي ويا وكيل مسخر تعيين مي‏گردد.

د- وكالت بالتوکيل و وكالت مجرد:

1) وکالت بالتوکيل:

وکالت بالتوکيل عبارت ازآن نوع وكالت است که وکيل به خاطر انشاي عقد مؤکل خود، به شخص ديگري تفويض صلاحيت كرده مي‏تواند در حالیکه اين صلاحيت از جانب مؤكل نیز به او سپرده شده باشد.

چنانچه در ماده 1466 مجله الاحكام آمده است:"شخصيکه در يک موضوع وکيل تعيين گرديده است، صلاحيت ندارد که شخص ديگري را از طرف خود وکيل تعيين نمايد، مگر اين‌که موکل به او انجام این عمل را اجازه داده باشد يا به وکيل گفته باشد که به رأي خود عمل کرده می توانی؛ در اين حالت وکيل ميتواند که شخص ديگر را عوض خود وکيل تعيين نمايد، لذا شخصي را که وکيل تعيين نموده وکيل مؤکل است نه وکیل, وکیل اول, حتی وکيل دوم به عزل وکيل اول يا فوت مذکور عزل شده نمي تواند".

2) وكالت مجرد يا مشخص: 

وكالت مجرد يا مشخص عبارت از آن نوع وكالت است كه موكل بطور مشخص و معيين صلاحيت انجام واجراي عمل را به شخص وكيل تفويض كرده باشد؛ و وكيل را در انتخاب كسي ديگري بعنوان نايب يا وكيل صلاحيت نداده باشد؛ چنانچه ماده 73 قانون مدني چنين مشعر است:"وکيل نمي‏تواند در عقد ازدواج بدون تفويض صلاحيت يا اجازه مؤکل يا مؤکله خود، شخص ديگري را به صفت وکيل انتخاب نمايد".

ه:- وكالت انفرادي و جمعي:

1) وكالت انفرادي:

هرگاه مؤكل براي انجام موضوع وكالت خويش تنها يك وکیل و يا دو يا چند وكيل را تعيين نمايد, مشروط به اينكه وظيفه هريك از آنها بشكل انفرادي معين شده باشد این نوع از وکالت را وکالت انفرادی گویند؛ زیرا وظیفه هریک ازوکلای تعیین شده مستقل بوده و بشکل انفرادی صلاحیت پیشبرد امور مربوط به وکالت را دارند.

طورمثال: ریيس يك كمپني تجارتي سه نفر وكيل مدافع را استخدام مي‏نمايد تا یک نفر شان دعاوي بين اين كمپني و رياست برق را به پیش برد؛ و وکیل دوم موضوع قتل را که معاون آن كمپني به آن متهم است در محاكم پيگيري نمايد و وکیل سوم دعوی اموال مشترک بین این کمپنی و یک كمپني دیگر را به پیش ببرد؛ دراینجا دیده می شود که هریک وکلای به منفرداً وظیفه مشخص بخود را دارند.

2) وكالت جمعي:

هرگاه براي پيشبرد يك موضوع اضافه از يك وكيل تعيين گردد تا با مشوره يكديگر از يك موضوع وكالت نمايند و هريك بطور جداگانه حق تصمیم در پیشبرد قضیه را نداشته باشند, وكالت آنها را وكالت جمعي مي‏گويند؛ در وكالت جمعي اشتراك و اتفاق در پيشبرد وكالت و سهيم بودن وکلا شرط است؛ مثال اينگونه وكالت را ميتوان در دعاوی كمپني‏هاي بزرگ يا حين ایراد اتهام ومحاکمه افراد بلند پايه دولتي ويا محاكمه روسای جمهور مشاهده نمود که همزمان در پیشبرد یک قضیه چندین تن وکیل مدافع کار می‏نمایند.

ماده 1568 قانون مدني:"هرگاه به عقد واحد وکلاي متعدد تعيين و به اجراآت انفرادي اجازه داده نشده باشند، مکلف اند به صورت دسته جمعي به اجراي عمل بپردازند، مگر اين‏که اجراي عمل مانند تاديه دين و امثال آن به تبادل رأي احتياج نداشته يا اجتماع درآن دعوا ممکن نباشد".

ماده 1465 مجلة الاحکام  در رابط به وكالت جمعي چنين صراحت دارد:"هرگاه يک نفر براي انجام کاري دو نفر را وکيل تعيين نمود هيچکدام به تنهايي درمورد وظيفه که به ايفاي آن وکيل تعيين شده اند تصرف کرده نمي‌تواند؛ اما اگر براي رد وديعت يا ايفاي دين وکيل تعيين شده باشند هر يک مي ‌تواند وکالت را به تنهايي انجام دهد، ولي در صورتي‌که شخص، يک نفر را براي انجام امور وکالت تعيين نموده باشد، بعداً شخص ديگري را نيز به وکالت درموضوع متذکره وکیل بگیرد، هر يکي از دو نفر که امور وکالت را ايفا نمايد جواز دارد".

و- وكالت رايگان و در بدل مزد:

1) وكالت رايگان يا مجاني:

هرگاه وكيل موضوع مورد وكالت را بدون گرفتن معاش از مؤكل خويش به پيش برد، اين نوع وكالت را "وكالت رايگان" گويند؛ به عبارت يگر اجراي وكالت بدون اخذ حق الزحمه از موکل را وكالت مجاني نامند؛ طورمثال پيشبرد قضاياي متهمين و مظنونين بي بضاعت توسط وکلای مدافع که از طرف نهادها و موسسات داخلي و خارجي تمویل می شوند.

مطابق حکم ماده 1564 قانون مدني:"هرگاه وکالت بدون اجرت باشد، وکيل مکلف است در تنفيذ وکالت چنان توجه نمايد که در امور شخصي خود مي‏نمايد و به هيچ وجه بيشتر از توجه شخص عادي، مکلف نمي‌باشد".

2) وكالت دربدل مزد يا غير مجاني:

هرگاه وكيل دربدل پيشبرد قضيه‏ی مؤكل‏اش حق الزحمه يا مزد ازمؤکل خود دريافت نمايد اين نوع وكالت را "وكالت مأجور ياغير رايگان" می‏نامند.

قانون مدني در زمينه‏ی اجراي وكالت دربدل مزد در ماده 1570 چنين صراحت دارد:"هرگاه وکالت به اجرت باشد وکيل به اجرای عمل مستحق اجرت معینه مي گردد. اگر اجوره شرط نشده باشد وکيل از جمله اشخاصی باشد که به اجرت اجرای وظيفه مي نمايد مستحق اجرت مثل و درغيرآن متبرع شناخته ميشود".

درماده 1467 مجلة الاحکام نيزآماده است:"هرگاه اجرت در وکالت شرط گذاشته شده باشد و وکالت نيز انجام يابد وکيل مستحق اجرت شده مي‌تواند ولي اگر شرط نکرده بود و وکيل از اشخاصي نباشد که دربدل اجرت انجام خدمت نمايد وکيل متبرع بوده اجرت وکالت را مطالبه کرده نمي ‌تواند".

ز:- وكالت از نگاه موضوع:

وكالت از نگاه موضوع آن به اقسام ذيل دسته بندي شده است:

1)  وكالت بالدعوي:

وکالت به دعوي يا وکالت به خصومت عبارت از وکالتي است که مؤکل وکيل خودرا براي انفصال قضيه متنازع فيه که به حيث مدعي يا مدعي‏عليه دربرابرش ايجاد گردیده است، تفويض صلاحيت نماید؛  این نوع از وکالت در وثيقه رسمي ثبت مي‏شود؛ چنانچه ماده 1599 قانون مدني دراین مورد مشعراست: "وکالت به دعوی برای اثبات دين، عين و سایر حقوق که تصريح آن در وکيل گرفتن لازم است صحيح مي باشد وکالت به دعوی در وثيقه رسمی درج ميگردد".

2) وكالت در خريد (شرا)  و فروش(بيع):

- وكالت در  خريد يا شرا:

هرگاه مؤكل به وكيل صلاحيت خريداري مال منقول يا غيرمنقول معلوم يا مجهول را داده باشد وكالت صحت دارد، مشروط به اينكه جهالت فاحش نباشد تا در آینده منجر به منازعه شود, زیرا در صورت جهالت فاحش عقد وکالت صحت ندارد.

ماده 1575 درمورد این‏گونه آمده است "برای صحت وکالت به خريد شرط است، شی که خريده مي شود عين ياجنس و مقدار آن معلوم باشد؛ در تعيين مقدار شی تعيين ثمن کفايت مي کند".

ماده 1576 در زمینه چنین صراحت دارد:  "هرگاه امر خريداری شی مجهول برای وکيل تفويض گرديده باشد اين نوع وکالت صحت داشته، وکيل مي تواند از هرنوع و هرجنس که خواسته باشد خريداری نمايد."

مادۀ 1577:

"1- هرگاه امر خريداری شی مجهول برای وکيل تفويض گرديده و جهالت شی فاحش باشد وکالت صحت ندارد گرچه ثمن آن توضيح شده باشد.

2- در صورتيکه جهالت شی فاحش نبوده، طوريکه جنس شی را تذکر داده نوع آنرا بيان نکرده باشد وکالت صحت دارد گرچه ثمن آن توضيح نشده باشد".

وكالت در فروش يا بيع:

هرگاه مؤكل به وكيل خود صلاحيت فروش اموال منقول يا غير منقول خود را داده باشد؛ مشروط به آنكه وکيل نمي‌تواند چيزي را که به بيع آن وکيل گرديده است به اشخاصي بفروشد که شهادت آنها به نفع او جواز ندارد،جایز است. اگر به قيمت بالاتر از قيمت اصلي آن بفروش رساند مشكلي ندارد؛ همچنان مالي را که به فروش آن وكيل تعيين شده است براي خود خريداري کند، گرچه مؤکل به آن تصريح نموده باشد.

ح: وكالت مؤقت و غير مؤقت:

1) وكالت مؤقت:

هرگاه انجام عمل وكالت در بين مؤكل و وكيل‏اش براي مدت زماني معين انتخاب شده باشد، اين نوع وكالت را وكالت مؤقت گويند؛ طور مثال دربين مؤكل و وكيل او قرارداد مي‏شود كه به مدت يك سال وسايل مورد نياز را براي او خريداري كند.

2) وكالت غير مؤقت:

عبارت از آن نوع وكالت است كه مدت زماني مشخصي براي آن تعيين نشده باشد.

     بعلت جلوگيري از اطاله كلام از ذكر برخي از انواع دیگر وکالت خود داري نموده وصرف در عبارات مزبور به مهمترين اقسام و انواع وكالت به اختصارپراختیم.

چهارم: آیا می‏توان از حضور وكیل مدافع در جلسات محکمه ممانعت کرد؟

با استناد بصراحت منابع ومتون شرعی و قانونی و دلایل و مدارک موجود که به ذکر برخی از آنها اشاره صورت گرفت به هیچ وجه نمی‏توان از حضور و اشتراک وکیل مدافع در جلسات قضایی ممانعت بعمل آورد؛ زیرا طبق ماده31 قانون اساسی انتخاب وكیل مدافع یکی از حقوق اساسی اتباع بوده که  نه تنها نباید از آن ممانعت و یا جلوگیری صورت گیرد، بلكه باید مورد حمایت مسئولین نیز قرار گیرد؛ ممانعت وجلوگیری از حضور وکیل مدافع و یا اخلال وظیفه او در حقیقت نقض صریح قوانین و تجازو به حقوق وکیل مدافع و مؤکل اوبوده که ایجاب پیگرد عدلی و قضایی را می‏نماید. 

وكیل مدافع هنگام اجرای وظیفه در تمام مراحل  از پروسه‏ی گرفتاری الی اصدار حکم با در نظرداشت ماده 38 قانون اجراآت جزایی مؤقت حق پیشبرد امور مربوط به مؤکل‏اش را دارا می‏باشد که باید این حق وکیل مدافع  مورد احترام و حمایت سایر ارگانهای همکار بخصوص مسئولین و کارمندان پولیس، سارنوالی و محاکم قرار گیرد وبرعکس هر نوع رفتار تبعیض آمیز با وکیل مدافع خلاف قانون است؛ یعنی امتیاز و تفاوتی میان وکیل مدافع وسایر مؤظفین ارگانهای عدلی و قضایی وجود نداشته و قانون برای هریک حقوق و وجایب مشخص را تعیین نموده است؛ بعنوان مثال سارنوال وکیل اثبات جرم است و وکیل مدافع با توجه به اصل شرعی و قانونی برائت الذمه" وکیل به دفاع ازبی گناهی مؤکل خود در چوکات شریعت و قانون؛ چنانچه تا سال 1343 هجری شمسی و انفاذ قانون اساسی دهه دموکراسی بعوض لفظ سارنوال از اصطلاح وکیل اثبات جرم  استفاده می‏شد؛ بنابرآن نام وکیل اثبات جرم بعد از انفاذ قانون 1343 به سارنوال یا مدعی العموم تبدیل شد.

ازجانب دیگر همواره وکیل مدافع بمنظور كشف حقیقت و به هدف تأمین عدالت، همكاری و تلاش می‏نماید تا بدون دلایل و شواهد حقوق موکل او ضایع نشود. با در نظرداشت آنچه تا  حال گفته آمدیم جلوگیری و یا ممانعت از حضور وکیل مدافع درحقیقت جلوگیری از کشف حقیقت، تأمین عدالت بوده و نقض حقوق اساسی و بشری افراد جامعه بوده  و علاوتاً جلوگیری از ایجاد محاکمه‏ی مطابق با معیارها و موازین عادلانه می باشد؛ که مرتکبین این عمل خلاف قانون ( مانع شوند گان و یا محدود کنندگان حضور وکلای مدافع در ارگان های عدلی و قضایی) مطابق با احکام شرعی و قوانین ملی و بین المللی نا قضین قانون شناخته شده و ایجاب مجازات و بازپرس عدلی و قضایی را درقبال دارند.

نتيجه گيری:

 وكالت يك عقد جايز و مشروع بوده كه به منابع اساسی و اتفاقی مذاهب اسلامی چون كتاب الله، سنت نبوي و اجماع امت اسلامي  مشروعیت آن ثابت گرديده است؛ تمامی فقهای مذاهب اسلامی آن را جايز دانسته و دركتاب های فقهی و فتاوی خویش در مورد احكام و مسايل وكالت به تفصيل صحبت نموده و قوانین ملی و بین المللی نیز آن را برسمیت شناخته و مورد حمایت قرار داده اند.

با توجه به مباني شرعی و حقوقي که ذکر گردید، امروز در سيستم عدلی و قضایی تمام کشورها، در کنار قضات محاکم که به نام قضات نشسته ياد مي‌‌‌شوند، سارنوالان از وکلاي مدافع که به قضات ايستاده از آن تعبیر می شود، از ارکان محاکمه عادلانه مي‌‌‌باشند. قضات در جريان محاکمه، قوت و قدرت و دقت يک استدلال حقوقي و قانوني را در صورتي مي‌‌‌توانند بهتر و خوبتر تشخيص دهند که جنبه‏های منفي و مثبت یا الزام و ابراء آنرا بترتیب از زبان سارنوال و هم از زبان وکيل مدافع شنیده شود.

با درک اینکه وکيل مدافع در جريان محاکمه، تصميم گيرنده نيست اما در صورت نیاز مي‏تواند جريان محاکمه را در مسير درست و قانوني آن هدايت نمايد؛ خصوصاً زمانیکه جمع آوری دلایل و مدارک به گونه غیر قانونی و یا اشتباهی  صورت گرفته است و یا اصلاً از طرف ارگانهای تحقیق در زمینه تحقیقی صورت نگرفته است, در حین محاکمه از حاکميت قانون و حقوق افراد صيانت و دفاع کند.

به همين جهت است که امروز در سيستم عدلي و قضایی اکثر از کشورها، حضور وکيل مدافع دست کم در قضاياي جزايي و يا جرايم سنگين، اجباري و الزامي‌‌ گردیده است واين بدان معنا است که بدون حضور وکيل مدافع محاکمه تدویر نگردیده و فيصله صادر نمي‌‌‌شود و اگر هم صادر شود اعتبار قانوني لازم را نداشته و حکم صادره برخلاف اصول موازین محاکمه عادلانه می باشد.

 منابع:

1- قرآن كريم؛

2- تفسير نور؛

3- صحيح البخاری؛

4- جامع الترمذی؛

5- الفقه الاسلامی وادلته؛

6- الفقه علي المذاهب الاربعه؛

7- أجره المحامی؛

8- الفقه السنه؛

9- مختصرالفقه؛

10- سیر تاریخی محاکم جزایی در افغانستان؛

11- مجله عدالت, ارگان نشراتی وزارت عدلیه؛

12- دانشنامه حقوق خصوصي، تاليف مسعود انصاري و داکتر محمد علي طاهري.

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 توسط عبدالقدیر سروش
: مرتبه

 تلاشي منزل

نويسنده : قضاوتمند بصير احمد" صديقي"

تعريف تلاشي:تلاشي يا تفتيش عبارت از عمل تجسس وتفحص كه معمولا در منزل شخص متهم به ارتكاب جرم، به وسيله مقامات قضايي يا نواب آن به عمل ميآيد .هدف تلاشي در حقيقت تجسس وكشف دلايل وآثار جرم در اقامتگاه اشخاص و ضبط وتوقيف ومعرفي آنها به محكمه به عنوان وسايل آگاهي و يقين است تلاشي به معني خاص آن عبارت است از جستجو كردن وبراي جستجو كردن لازم است اشيا را جابجا كرده وآنهارا تفحص نمود در ارتباط اينكه هر عملي قانوني لاجرم مبني منطقي و فلسفي دارد حال بازرسي منزل از چه مبني ،منشا ميگيرد و فلسفه وجودي آن در نظامهاي حقوقي چيست ؟ در تمام نظامهاي حقوقي جهان به ويژه در نظام حقوقي اسلام منزل ومسكن شخص داراي مصونيت ميباشد و اين موضوع در قوانين اساسي و قوانين عادي كشور ها تسجيل يافته است چون منزل محل استراحت وكانون امن براي اعضاي خانواده وحريم خصوصي افراد ميباشد  قانون گذار يك سلسله تدابير سنجيده است به آن هم روي دلايل كه در ادامه خواهد آمد مصونيت منزل يك حق مطلق نبوده بلكه موارد قانوني وجود دارد كه ورود به منزل در تحت شرايط خاص مجاز و مشروع است . اصل احترام به مسكن شخص از اصل احترام به آزادي شخصي اوريشه ميگيرد وآزادي مسكن سه اصل دارد 1- اصل اختيار وانتخاب اقامتگاه 2- اصل استفاده آزاد از اقامتگاه انتخابي 3- اصل مصونيت اقامتگاه و مسكن از هرنوع تعرض .از اثار اصل فوق اينست ورود غير مجاز به منزل اشخاص ممنوع وهمچنان جرم است موارد ورود مجاز بسيار محدود بوده طبق قوانين صريحا روشن است طوريكه قبلا تذكر گرديد حق مصونيت منزل يك اصل مطلق نيست بلكه در موارد كاملا استثنايي آن هم به هدف صيانت از حقوق جامعه در مقابل حقوق افراد تحت شرايط مذكور در قوانين شكسته ميشود وعلت آن هم در حقيقت آنست كه چون از يك طريق مصونيت مسكن يك حق فردي و طبيعي است واز جانب ديگر دفاع و حمايت از منافع ومصالح عامه يك حق عمومي ، بنا به خاطر اينكه منافع ومصالح مذكور دچار تهديد ومخاطره نگردد بعضا لازم است كه مصونيت هاي فردي شكسته شود ولزوما به خاطر جلوگيري از سو استفاده ها موارد و شرايط آن توسط قانون بايد تعين گردد.

موارد تلاشي منزل:  اينكه در چه مواردي منازل اشخاص تحت باز رسي و تلاشي قرار ميگيرد قوانين نافذه افغانستان صراحت دارد چنانچه قبلا تذكر رفت اصل بر مصونيت و عدم دخول فرد به منازل اشخاص است ولي اين اصل استثناات قانوني نيز دارد و قانون موارد استثنا را تصريح نموده است چنانچه ماده (38)قانون اساسي كشور درين ارتباط بيان نموده است كه « مسكن شخص از تعرض مصون است هيچ شخص به شمول دولت نميتواند بدون اجازه ساكن يا قرار محكمه باصلاحيت وبه غير از حالات و طرزي كه در قانون تصريح شده است به مسكن شخص داخل شود يا آنرا تفتيش كند مامور مسول مكلف است بعد از داخل شدن يا اجراي تفتيش در خلال مدتي كه قانون تعين ميكند قرار محكمه را حاصل نمايد» از ماده فوق چنين برداشت ميگردد كه احكام تلاشي منزل ازنگاه قانون در حالات مختلف متفاوت است چنانچه جرم مشهود تا غير مشهود تفاوت دارد و يا اينكه اجازه قبلي محكمه در امر تلاشي ويا اجازه بعدي در چه مواردي صورت ميگيرد .حال به خاطر روشن شدن بهتر موضوع موارد تلاشي را در حالات مختلف ذيل در نظر ميگيريم.

الف:جرم مشهود- تلاشي منزل اصولا بايد به اجازه محكمه با صلاحيت صورت گيرد ولي بعضا ممكن است كه جهت تحقيقات جنايي ايجاب اقدامات عاجل را نمايد ولازم باشد تا به اسرع وقت منزل يك شخص را پوليس مورد تلاشي قرار دهد و اين مورد تنها موضوع جرم مشهود است قبل از همه لازم است كه مامور پوليس دقيقا به مفهوم جرم مشهود آگاه بوده و حالات آنرا بداند و بفهمد كه جرم تحت چه شرايطي مشهود قلمداد ميگردد ماده 13 قانون اجراآت جزايي موقت جرم مشهود را به قسم ذيل تعريف نموده است «(1) جرم در زمان ارتکاب آن مشهود پنداشته میشود. (2) مرتکب جرم مشهود شخصی است که حین ارتکاب جرم طور بالفعل گرفتار شود.

(3) در مواردیکه مرتکب بعد از ارتکاب جرم فرار نماید و بلافاصله توسط پولیس، شخص متضرر و یا اشخاص دیگر تحت تعقیب قرار گیرد، این حالت نیز مشهود تلقی میگردد. » در غير از حالات مصرح در ماده فوق در ساير حالات جرايم ارتكابي مشهود نيست . ماده 34 تعديل قانون اجراآت جزايي درين باره صراحت دارد كه « مامور ضبط قضایی حق دخول را به منزل شخص ندارد مگر به اجازۀ ساکن یا اجازۀ قاضی محکمۀ با صلاحیت.

مـــــــامــــور ضبط قضایی صلاحیت دارد در حــــــالت جرم مشهود خواه جنایت باشد یـــــا جنحه به منزل متهم داخــــل شود و به تفتیش آن بپردازد و اشیا و او راقی را که جهت کشف حقیقت به نزد مامور ضبط قضایی به اساس آثاریکه در آن موجود است مفید معلوم شود اخذ نماید.

در حـــــالت جـــــرم مشهود مامور ضبط قضایی بعــــــــد از دخــــول بمنزل شخص و تفتیش در خـــلال مدت یکماه به سلسله څـــــــارنوالی تائید قاضی محـــــکمۀ بـــــــا صـــــــلاحیت را دایــــــر بــــــر صحت اقــــدام مــــــــذکور حــــاصــــل میکند.» بنا پوليس موظف، در جرم مشهود مشروط بر اينكه جرم مذكور در كته گوري جنايت و جنحه باشد مي تواند بدون اجازه ساكن منزل و بدون اجازه قبلي محكمه به منزل شخص داخل شود و آنرا مورد تفتيش قرار دهد ولي بعد از تلاشي مكلف است كه در ظرف مدت الي يك ماه از تاريخ تلاشي صحت اقدام را از محكمه با صلاحيت دريافت نمايد.

ب: در حالات غير جرم مشهود- در حالت غير جرم مشهود اجازه ساكن خانه و يا اجازه محكمه با صلاحيت شرط است ماده34 تعديل قانون اجراآت جزايي درين رابطه صراحت دارد ممكن است تقاضاي تفتيش منزل وتلاشي آن از طرف ساكن منزل يا استمداد او صورت گيرد درين صورت پوليس مكلف است جهت جلوگيري از جرم يا در صورت وقوع آن ،حفظ آثار جرم،جلوگيري از فرار مظنون يا متهم وارد منزل شود وقدامات لازم را انجام دهد . صدور حكم براي ورود به منزل بايد از طرف محكمه ذيربط صورت گيرد بدين ترتيب در صورت صدور قرار محكمه ذيصلاح داير بر ورود پوليس به منزل و تفتيش وتلاشي آن پوليس به منزل و تفتيش وتلاشي آن پوليس مكلف به رعايت وانجام آن ميباشد . در موارد اضطراري همچون وقوع حريق زلزله وغيره ممكن است امكان استمداد از پوليس توسط ساكن منزل وجود نداشته باشد بنابراين پوليس مكلف است تا حد ممكن با اخذ اجازه از مراجع ذيصلاح ودر صورت عدم امكان اجازه فوري به صلاحيت خود وارد منزل شده اقدامات لازم را انجام دهد ومسلم است پس از انجام اقدامات بايد مراتب را به حارنوالي يا محكمه اطلاع دهد . ورود به منزل در موارد اضطراري در قوانين نافذه كشور صراحت نداشته و احكامي درين ارتباط وجود ندارد.

تلاشي منزل و مبني شرعي: مصونيت مسكن از لحاظ مصاديق اسلامي تاكيد گرديده است چنانچه در آيات (27)و(28) سوره نور ذكر از مصونيت مسكن و آداب داخل شدن به منازل غير را نموده است ترجمه آيات مذكور چنين است « اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد به خانه‏هايى كه خانه‏هاى شما نيست داخل مشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن سلام گوييد اين براى شما بهتر است باشد كه پند گيريد. و اگر كسى را در آن نيافتيد پس داخل آن مشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گفته شد برگرديد برگرديد كه آن براى شما سزاوارتر است و خدا به آنچه انجام مى‏دهيد داناست. بر شما گناهى نيست كه به خانه‏هاى غيرمسكونى كه در آنها براى شما استفاده‏اى است داخل شويد و خدا آنچه را آشكار و آنچه را پنهان مى‏داريد مى‏داند » از آيات متبركه فوق الذكر چنين برداشت ميگردد كه مصونيت مسكن حق هرانسان است وهيچ كس بدون اجازه ساكن خانه داخل خانه كسي شده نميتواند اما اين مصونيت از لحاظ شرعي نيز مطلق نيست زيرا بعضا ايجاب مينمايد كه بدون اجازه ساكن خانه به خانه اش داخل شد در صورتيكه ضرورت عاجل و مهم ايجاب نمايد اگر اين مصونيت شكسته شود مشكلي نيست چنانچه قاعده فقهي « الضرورات تبيح المعذورات» يعني در وقت كه ضرورت احساس شود ممنوعات مباح ميشوند ؛بيانگر اين موضوع است.

مقامات ذيصلاح ونحوه تلاشي منزل:

درقسمت اينكه چه كسي صلاحيت تلاشي منزل را دارد بايد گفت آنچه كه در قوانين نافذه كشور در اين باره مصرح است صلاحيت تلاشي منزل به عهده مامورين ضبط قضايي است و مامورين ضبظ قضايي بر اساس ماده(14) تعديل قانون اجراآت جزايي عبارت اند از 1-پوليس 2- اعضاي حارنوالي 3- مامورين كه از طرف لوي حارنوالي به اساس موافقه آمر مربوط اين وصف را در مورد جرايم در حوضه تحت صلاحيت شان ومتعلق به وظايف آن ها كسب مينمايند. در نتيجه وظيفه وصلاحيت تلاشي منزل را طبق قانون پوليس و حارنوالان و مامورين كه براي اين هدف توسط لوي حارنوالي موظف شده اند دارا ميباشند ودر اين ارتباط آنچه كه مهم است صلاحيت حوزه وي مامور ضبط قضايي است مامور ضبط قضايي مكلف است در حوزه صلاحيت اجرايوي خود به تلاشي منزل بپردازد نه در خارج آن مگر در موارديكه قانون طوري ديگري پيش بيني كرده باشد .

در قسمت نحوه تلاشي منزل بايد گفت كه مامورين ضبط قضايي ذيصلاح نميتوانند كه به هرنحوي كه مايل باشند ودر هر زمانيكه خواسته باشند اقدام به تلاشي منزل بنمايند . مامورين مذكور مكلف اند كه تلاشي منزل را با رعايت تشريفات خاص وبه نحوي كه در قانون پيش بيني شده است انجام دهند اين مكلفيت در اجراآت از اصل قانوني بودن طرز رسيدگي ناشي ميگردد  تشريفات مذكور شامل زمان تلاشي لزوم حضور اشخاص معين ضبط وصورت برداري ولاك ومهر كردن دلايلي كه به دست آمده است ازبازرسي تنظيم محضر تلاشي مي باشد.درقسمت زمان تلاشي منزل بايد گفت كه در قوانين نافذه كشور راجع به اينكه چه زماني منزل شخص مورد تلاشي قرار گيرد صرحت موجود نيست ولي در قوانين اكثر كشور هاي جهان تلاشي منزل شخص از طرف شب ممنوع است مگر در موارد خاص وموضوع ديگري كه در تلاشي منزل بسيار اهميت داشته و لازمي است حضور وشركت اشخاص معين در حين تلاشي ميباشد .تلاشي منزل نبايد تنها به وسيله مامورين ضبط قضايي صورت گيرد بدون اينكه شخصي ديگري حاضر باشد اين موضوع در ماده(37) تعديل قانون اجراآت جزايي چنين تذكر گرديده است «تفتـــیش منزل حتی الامکان در حضور متهم یا قایم مقام او صورت میگیرد.هــــر گــــاه حضــــور متــــهم یــــا قایم مقام او ممکن نــــباشد تفتـــــیش منـــــزل در حضور دو نفر شـــــــاهدان اجرا میشود و تا حد امکان باید شاهدان مذکور از خویشاوندان متـــــهم یـــــا همخانه با متهم یا همسایه او بــــــاشند جــــــریان موضوع در راپور ثبت میشود.» در ارتباط اينكه در تلاشي منزل چه چيزها بايد جستجو شود واشيا مورد نظر چه گونه بايد جمع آوري و انتقال گردد بايد گفت كه اين مطلب در ماده(36)تعديل قانون اجراآت جزايي چنين تسجيل يافته است« تفتیش منزل تنها برای جستجوی اشیای مختص به جرمیکه تحقیق یا جمع آوری آثار و دلایل آن جریان داشته باشد جواز دارد.

هــــرگاه مفتش در اثنای تفتیش به اشیای برخورد که نگهداشت آن جرم شمرده میشود و یا اشیای مذکور در کشف یک جرم دیگر تاثیر داشته باشد مامور ضبط قضایی میتواند آنرا اخذ نماید.»

وهمچنين طبق ماده(41) قانون مذكور ؛ مامور ضبط قضایی میتواند اسلحه ، امتعه ، اوراق و جمیع اشیائیکه احتمال استعمال آن در ارتکاب جرم موجود باشد و یا بحیث نتیجه ارتکاب جرم بمیان آمده باشد و یا هدف وقوع جرم شده باشد و همچنان تمام اشیائیرا که در کشف حقیقت ممد باشد اخذ نماید همه این اشیا به ملاحظۀ متهم رسانیده و نظریۀ او راجع به آن خواسته می شود.

مـــوضوع در راپــــور ثــــبت و امـــــضاء و یـــــا نــــــشان شــــصت مـــتهم بـــــر آن گــــرفـــته میـــشود. هــــر گاه متهم از امــــضاء کردن و گذاشتن نشان شصت ابا ورزد مـــــراتــب در اوراق تــــذکر داده میشود.وطبق مواد (38)و (39)قانون مذكور ؛ هر گــــاه در منزل مظنون او راق مهر شده یا به ترتیب دیگر سر بسته دیده شود مامور ضبط قضایی نمیتواند آنرا باز نماید. مامور ضبط قضایی میتواند مواضعی را که در آن آثار و یا اشیا مفید در کشف حقیقت وجود داشته باشد مهر و لاک نماید و بر آن محافظ مقرر کند مامور ضبط قضایی مکلف است از موضوع بلافاصله به څارنوال اطلاع دهد هر گاه څارنوال این اقدام را لازم بداند موضوع را به قاضی محکمۀ با صلاحیت تقدیم و اجازۀ او را مطالبه میکند.اشيا و اوراقي كه اخذ شده در يك جعبه سر بسته گذاشته شده و در صورت امكان بالاي آن نوار پيچانده شده و مهر ولاك ميشود بربالاي نوار در داخل مهر، تاريخ اخذ و اسباب موجبه آن تحرير ميگردد . بعد از آنكه تلاشي منزل انجام يافت مامور ضبط قضايي مكلف است فورم محضر تلاشي منزل راترتيب نموده ومهر و امضا نمايد فورم محضر تلاشي منزل در حقيقت سند كتبي است كه به وسيله آن اداره پوليس مربوط وقوع جرم را تاييد ميكند در محضر تلاشي منزل برعلاوه از امضا ومهر اداره پوليس مربوط افرادي كه حضور شان در حين تلاشي منزل لازمي باشد بايد امضا و نشان شصت نمايند . بر علاوه موارد فوق الذكر، اداره پوليس مكلف است به سلسله حارنوالي مربوطه در تلاشي هاي منازل كه اجازه محكمه شرط است اجازه نامه را كه اجازه نامه قضايي يا همان استعلام است بطور دقيق و مشخص تحرير داشته مكان وموضوع بازرسي را مشخص و معين سازد و چون در تلاشي منزل به نزد مامور موظف بعضي از رازها و خصوصيات شخصي افراد افشا ميشود پوليس مكلف است كه اين اسرار را حفظ نموده و از افشاي آن خوداري نمايد چنانچه اين موضوع در ماده(30) قانون پوليس چنين تذكر گرديده است«پوليس مكلف است معلوماتي را كه حين اجراي وظيفه يا به علت اجراي آن كسب نموده و افشاي آن به حقوق و حيثيت اشخاص يا منافع عامه صدمه وارد نمايد حفظ كند افشاي اين معلومات به جزا از موارد كه قانون حكم نموده باشد جواز ندارد پوليس بعد از انفصال وظيفه نيز حق افشاي معلومات متذكره را ندارد در تمام حالات فوق افشا كننده مطابق احكام قانون مورد تعقيب عدلي قرار ميگيرد.»

 در نتيجه بايد گفت تدابير متعدد را كه قانون گذار در قسمت تلاشي منزل سنجيده است به خاطر رعايت اصل مصونيت منزل است

و ار گانهاي عدلي و قضايي مكلف اند كه براي صيانت از حقوق فردي افراد موارد واصول قانوني فوق الذكر را در نظر بگيرند واين كار را با احتياط كامل ولازم انجام دهند.

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 توسط عبدالقدیر سروش
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : MyThm
قالب وبلاگ